کبک

کبک (Quebec) به فرانسوی (Québec)، استانی در شرق کاناداست. این استان که تقریباً یک شانزدهم مساحت کانادا را تشکیل می‌دهد، بزرگ‌ترین استان در میان 10 استان کانادا بوده و بعد از اونتاریو، بیشترین تعداد جمعیت را دارد. شهر کبک مرکز آن و قدیمی‌ترین شهر کانادا است. اسم کبک اولین بار در سال 1608 روی این شهر گذاشته شد و از کلمه‌ای الگانکویانی (Algonquian) گرفته شده است که یعنی «جایی که رودخانه در آن باریک می‌شود». این نام وجه تسمیه‌ای است به جا، چرا که گردشگران را به تماشای منظره شکوهمند رودخانه باعظمت سنت لارنس (St. Lawrence) و اورلئان آیلند سرسبز (Orleans Island) دعوت می‌کند. کلان‌شهر اصلی استان کبک، یعنی مونترال (Montral و به فرانسوی Montréal)، که از شمال شامل مونترال آیلند، جیزز آیلند (Jesus Island) و چند ناحیه در ساحل جنوبی رودخانه سنت لارنس می‌شود، دومین شهر بزرگ کانادا است. کبک از شمال به تنگه‌ی هادسون (Hudson Strait) و خلیج آنگاوا (Ungava Bay)، از شرق به استان نیوفاندلند (Newfoundland) و لابرادور (Labrador)، از جنوب شرق به خلیج سنت لارنس، نیو برانزویک (New Brunswick) و ایالت ماین (Maine) در ایالات متحده، از جنوب به ایالت‌های نیو همپشایر (New Hampshire)، ورمونت (Vermont) و نیویورک در ایالات متحده و از غرب به اونتاریو (Ontario)، خلیج جیمز (James Bay) و خلیج هادسون محدود می‌شود.

به دنبال استقرار نیو فرانس (New France– فرانسه جدید) در اوایل قرن هفدهم، مرزهای کبک چندین بار دستخوش تغییر شدند و این زمانی بود که امپراطوری استعماری فرانسه در امریکای شمالی تا خلیج مکزیک و غرب رودخانه‌ی میسی‌سی‌پی گسترش یافت. در آن زمان خلیج جیمز، خلیج هادسون و منطقه آنگاوا متعلق به شرکت انگلیسی خلیج هادسون بود. در سال 1898، مرز کبک از شمال به رودخانه ایست‌مِین (Eastmain River) و از شرق به لابرادور گسترش می‌یافت. ناحیه‌ی آنگاوا کمتر از بیست سال بعد به آن افزوده شد. مرزهای امروزی کبک در سال 1927، یعنی زمانی که شورای سلطنتی بریتانیا لابرادور را به نیوفاندلند اعطا کرد (که امروز استان نیوفاندلند و لابرادور است) تعیین شدند. امروز هم رهبران فرانسه زبان استان کبک بر سر این تصمیم اختلاف دارند، اما به این مرزها که در سال 1927 تعیین شدند، احترام می‌گذارند.

برای درک نگرانی و جاه طلبی‌های شهروندان حال حاضر کبک، باید تاریخ طولانی و گاهی متلاطم جامعه‌ی فرانسه زبان این استان را دانست؛ تاریخی که از زمانی شروع می‌شود که فرانسه‌ی جدید در سال 1763 تحت تملک بریتانیایی‌ها قرار گرفت و شاهد تلاش این جامعه برای ادامه‌ی زندگی و به رسمیت شناخته شدن بود؛ جامعه‌ای که در تقلا بوده تا در فدراسیون کانادای انگلیسی زبان که غالب‌تر بود، برای خودش جایی پیدا کند. این مسئله‌ی به خصوص از زمان «انقلاب سکوت» دهه‌ی 1960 قابل توجه است، یعنی زمانی که جامعه‌ی فرانسه زبان کبک خودش را اکثریت کبکی (Québécois) دانست و رهبرانش دولت سکولار مدرنی ساختند تا قدرت اجتماعی، فرهنگی، مردمی، سیاسی و اقتصادی خود را بهبود بخشند. این واقعیت جدید به شیوه‌های مختلف روابط فرانسوی- انگلیسی را در این استان و در تمام کانادا تغییر داد. طبقات سیاسی و روشنفکر فرانسه زبان کبک، که تحت حمایت کانادایی‌های انگلیسی زبان دیگر استان‌ها و مناطق کشور هستند، برای تمرکز زدایی بیشتر سیستم فدرال کانادا تلاش می کنند. حتی نام‌هایی که برای اشاره به جوامع زبانی کبک دارند، پر از مفاهیم و معانی سیاسی هستند. مثلاً برای این که کمی ملموس باشد، به مقیمان فرانسه زبان کبک معمولاً Québécois (کبکی) می‌گویند. در حالی‌که تمام مقیمان این استان را Quebecers می‌گویند. مقیمانِ انگلیسی زبانِ کبک را در صورتی که اجدادشان بریتانیایی باشند، Anglophones (انگلیسی زبان) می‌گویند و اگر مهاجران غیر فرانسوی و غیر انگلیسی باشند، Allophones می‌نامند. مساحت کبک 1.542.056 کیلومتر مربع است؛ جمعیت آن (در سال 2016) 8.164.361 نفر بود و تخمین زده می‌شود که در سال 2019، این تعداد بالغ بر 8.421.698 نفر شود.

کبک

 

سرزمین

پستی و بلندی‌ها، حوزه‌ی رودخانه و خاک

سرزمین کبک شامل سه منطقه‌ی اصلی می‌شود: جلگه‌های سنت لارنس، ارتفاعات آپالاچ و دیواره‌ی کانادا (که دیواره‌ی لارنس هم نامیده می‌شود). هر منطقه سرچشمه‌ی منابع طبیعی و انسانی منحصر‌به‌فردی است که زیستگاه‌ها و الگوهای توسعه‌ی مختلفی را در سده‌های گذشته تشکیل داده است.

حاصلخیزترین و پرجمعیت‌ترین منطقه استان کبک که از شهر کبک تا مونترال در کنار رودخانه سنت لارنس گسترده شده است، جلگه‌های سنت لارنس است. این جلگه‌ها در ابتدا زیستگاه جوامع بومی متعددی بودند و بعد به سرعت اروپایی‌ها در اوایل دوران تاریخ فرانسه جدید، در این قسمت سکنی گزیدند. جلگه‌های کبک قلب بخش کوچک اما زنده و درخشان کشاورزی کبک و نیز هسته‌ی جوامع شهری در حال گسترش و اقتصاد صنعتی در حال تغییر آن هستند.

سرزمین کبک
سرزمین کبک

منطقه‌ی ارتفاعات آپالاچی کبک که از شبه جزیره‌ی گاسپه (Gaspé Peninsula) تا مرز ایالات متحده کشیده می‌شود، گستره‌ی شمالی کوه‌های آپالاچی است. این ارتفاعات پوشیده از تپه‌های جنگلی، فلات‌های قابل کشت و دشت‌های مرتفع هستند که تا سلسه کوه‌های بلندتر ایالات متحده کشیده می‌شوند. این منطقه همچنین شامل آنتی‌کاستی آیلند (Anticosti Island– جزیره آنتی‌کاستی) می‌شود که در خلیج سنت لارنس، شمال غرب شبه جزیره گاسپه، قرار دارد.

دیواره‌ی کانادا بیش از چهار پنجم کبک را در بر می‌گیرد و شامل کل منطقه‌ی شمال جلگه‌های سنت لارنس می‌شود. این منطقه درونی استان کبک، یک سرزمین دورافتاده‌ی غنی از منبع است. ارتفاع کوه ایبرویل (Mount d’Iberville) که در شمال شرق کوه‌های تورنگات قرار دارد، 1652 متر است و بلندترین قله‌ی استان کبک است. این قدیمی‌ترین رشته کوه جهان که از کوهپایه‌های لارنس (به فرانسوی Les Laurentides) شروع می‌شود، به سمت شمال یعنی منطقه‌ی آنگاوا کشیده می‌شود. دیواره‌ی کانادا از سه زیرمجموعه‌ی اصلی تشکیل شده است: زیرمجموعه‌ی لارنس، که پوشیده از هزاران دریاچه و درخت است؛ تایگا که منطقه‌ی درختان پیش‌رفته به سمت شمال است؛ و توندرا که در آن زمین همیشه یخ بسته یا یخبندان دائمی می‌باشد و به هیچ درختی اجازه‌ی رشد نمی‌دهد و در تابستان فقط به گیاه گلسنگ شمالی و اندکی غان کوتاه جان می‌دهد.

چشم‌انداز کبک با هزاران دریاچه و رودخانه گره خورده است؛ منطقه‌ی آب شیرین کبک تا 184000 کیلومتر مربع می‌رسد. رودخانه‌ی سنت لارنس، که در جنوب کبک از غرب به شرق کشیده می‌شود، یکی از سرزنده‌ترین راه‌های آبی امریکای شمالی است. شاخابه‌های مهم آن عبارتند از رودهای اتاوا، ساگِنه (Saguenay)، سن موریس (Saint-Maurice) و مانیکوآگان (Manicouagan). جلگه‌ها و ارتفاعات کبک را رودخانه‌های ریشلیو (Richelieu)، یاماسکا (Yamaska)، شودیر (Chaudiere) و ماتاپدیا (Matapedia) خالی می‌کنند که همگی به سنت لارنس می‌ریزند.

 

آب و هوا

آب و هوای کبک اغلب حد وسط ندارد؛ یا خیلی گرم است یا خیلی سرد و گاهی ممکن است خیلی سخت شود. این اقلیم تحت تاثیر توده‌های هوای قاره‌ای قرارمی‌گیرد که از شمال غرب می‌آیند. این توده‌های هوایی با جریان سرد لابرادور برخورد می‌کنند که باعث خنک شدن تابستان‌ها در مناطق شمال غربی می‌شوند. هوای گرم و مرطوبی که از خلیج مکزیک به سمت بالا می‌رود، در ماه‌های تابستان موج‌های گرمایی تولید می‌کند و باعث بارش‌های برف فراوان در زمستان می‌شود.

در کوجوآک (Kuujjuaq)، در خلیج آنگاوا، متوسط دما بین 24- درجه‌ی سانتیگراد در ماه ژانویه و 11 درجه‌ی سانتیگراد در ماه ژوئیه متغیر است. در جنوب، شربروک (Sherbrooke)، دمای هوا از متوسط 10- درجه در ماه ژانویه تا متوسط 20 درجه در ماه ژوئیه تغییر می‌کند. دمای هوا ممکن است در کمتر از 24 ساعت 17 درجه‌ی سانتیگراد تغییر کند. در دشت مونترال برف به طور میانگین 12 تا 13 هفته روی زمین می‌ماند و در سنت لارنس، تا 23 هفته. میزان تغییر مشابهی هم در رابطه با روزهای بدون یخبندان وجود دارد: میانگین روزهای بدون یخبندان مونترال 140 روز در سال است در حالی‌که به سمت شمال، این رقم کمتر از 80 روز در سال است. در منطقه‌ی مونترال، آب و هوا ملایم‌تر و متعادل‌تر است. آفتاب و بارندگی فراوانند و دست در دست هم، باعث سرسبزی این منطقه می‌شوند.

 

گیاهان و حیات وحش

آب و هوا مدت‌ها عامل اصلی تعیین پوشش گیاهی و حیات وحش کبک بوده است. پوشش گیاهی بعد از مرحله‌ی یخبندان ویسکونسین (Wisconsin Glacial Stage)، به تدریج به سمت شمال حرکت کرد. در شمال پنجاه و ششمین عرض جغرافیایی بدون درخت شمالگان، توندرا پوشیده از گلسنگ، خزه و جلبک است و خرس‌های قطبی، روباه و خرگوش قطبی در این منطقه زندگی می‌کنند. به سمت جنوب، بین پنجاه و ششمین و پنجاه و دومین عرض جغرافیی، تایگا را می‌بینیم که پوشیده از صنوبر و درختچه‌هایی در مناطق حفاظت شده و خانه گله‌های گوزن شمالی است. در جنوب عرض جغرافیایی پنجاه و دوم، جنگل شمالی صنوبر و کاج وجود دارد. در دره‌های رودخانه‌های سنت لارنس و اتاوا، جنگل‌های معتدل افرا، درخت زبان گنجشک، راش و بلوط وجود دارد. این جنگل‌ها و رودخانه‌ها و دریاچه‌های اطراف و درون آن‌ها، سرشار از جانوران گوناگون هستند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان موس (گوزن شمالی)، آهو، کایوت، صدها گونه پرنده و بیش از 100 گونه ماهی آب شیرین را نام برد. دهانه‌ی رود سنت لارنس که بیش از پیش آلوده شده است، زیستگاه گونه‌های مختلف پستانداران دریایی از جمله ماهی خاویار سفید است. کبک مسیر هوایی هزاران غاز کانادایی و غاز برفی است که در بهار از آب و هوای گرم جنوب به مناطق توندرای شمالی مهاجرت می‌کنند.

حیات وحش کبک

 

 

مردم

ترکیب جمعیت

تقریباً نیمی از کل جمعیت کبک نوادگان 10000 مهاجر فرانسوی اصیل هستند. Québécois (کبکی‌های فرانسوی) بیش از چهار پنجم جمعیت فرانسه زبان کل کانادا را تشکیل می‌دهند. حدود یک دهم Quebecers انگلیسی زبانان بریتانیایی الاصل هستند. یک دهم دیگر از جمعیت هم نه فرانسوی الاصل هستند نه بریتانیایی الاصل؛ این بخش شامل بومیان (سرخپوستان و اینویت‌ها)، مردمی از اروپای شرقی، پرتغال، یونان، هایی‌تی و آسیا (مخصوصاً شمال شرق آسیا) هستند. در سال 1974، زبان فرانسه زبان رسمی کبک شد و در سال 1977 با لایحه‌ی 101، منشور زبان فرانسه، تایید دوباره گرفت.

فرهنگ کبک
فرهنگ کبک

 

مردم بومی که اولین ساکنان کبک بودند معمولاً به سه گروه زبانی اصلی تقسیم می‌شوند: الگانوکیان، اینویت (Inuit (Eskimo-Aleut)) و ایرکویان (Iroquoian). در کانادا، امور سرخپوستان و اینویت‌ها (ساکنان قطبی کانادا که در ایالات متحده به اسکیمو معروفند) تحت حوزه قضایی فدرال قرار می‌گیرد اما با انتقال برخی از مسئولیت‌ها به این استان، دولت کبک باید به جمعیت اینویت خدمات ارائه کند.

یک ویژگی متمایزکننده‌ی دیگر کبک، همگنی مذهبی آن است. اکثریت جمعیت هنوز خود را کاتولیک می‌دانند، در حالی‌که فقط جمعیت کمی پروتستان هستند. در طول دوره‌ی فرانسه‌ی جدید (1763-1534) مسیحیت کاتولیک مذهب رسمی بود و پروتستان‌های فرانسوی اجازه نداشتند در این مستعمره ساکن شوند. در سال 1760 دولت بریتانیا مذهب را آزاد کرد. اوایل قرن نوزدهم، کلیسای کاتولیک فرانسوی کانادا، از طرف مقامات بریتانیا  به رسمیت شناخته شد و رهبران آن اجازه یافتند گروه‌های مذهبی را تا دهه‌ی 1880، افزایش دهند. کلیسا تمام موسسات آموزشی، اجتماعی و سلامتی که جمعیت کاتولیک کبک متقاضی آن‌ها بودند را ساخت و آن‌ها را تامین بودجه و مدیریت کرد. در طول قحطی سیب زمینی ایرلند در دهه‌ی 1840 و اوایل 1850، تعداد زیادی از کاتولیک‌های ایرلندی به کانادا مهاجرت کردند که بعضی از آن‌ها در کبک ساکن شدند. با ورود گروه‌های ملیتی دیگر قبل از جنگ جهانی اول و بعد از جنگ جهانی دوم- به‌خصوص از ایتالیا، آلمان، لهستان، پرتغال، فیلیپین و هایی‌تی- جمعیت کاتولیک افزایش یافت. در نتیجه‌ی ورود یهودیان در اوایل قرن بیستم و بعد از جنگ جهانی دوم و نیز آسیایی‌ها و آفریقایی‌ها از دهه‌ی 1970، تمام مذاهب اصلی جهان در کبک نماینده پیدا کردند. از دهه‌ی 1960 به بعد، نفوذ کلیسای کاتولیک بر دولت استان کبک کاهش یافت. نزاع تاریخی قابل توجهی در مورد این که این نفوذ مثبت بوده یا منفی وجود دارد. جدایی رسمی کلیسا و دولت در سال 1998، با جایگزینی سیستم‌های مدارس کاتولیک و پروتستان با سیستم‌های مدارس انگلیسی و فرانسه زبان، به وقوع پیوست. این گامی بود که تایید کرد مذهب دیگر قدرت اجتماعی یا سیاسی حاکم در کبک نیست.

 

الگوی مهاجرت

مهاجران فرانسوی و بعد بریتانیایی، در جلگه‌های سنت لارنس، مناطق قابل دسترسی ارتفاعات آپالاچی و بخش‌های جنوبی دوردست لارنس، جوامعی تشکیل دادند. بیش از چهار پنجم جمعیت کبک اکنون در منطقه‌ای حدود 300 کیلومتر طول و 100 کیلومتر عرض زندگی می‌کنند که از شهر کبک تا مونترال کشیده شده است. این کریدور یکی از بیشترین تمرکزهای جمعیتی را در کانادا دارد. حدود چهار پنجم تمام Quebecers در شهرها زندگی می‌کنند، تعداد خیلی کمی کشاورزان روستایی هستند و در مناطق مسکونی کوچک، مشاغل جنگل‌داری، ماهیگیری، معدن و دیگر انواع فعالیت‌ها به چشم می‌خورد. جابه‌جایی جمعیت کبک از جمعیت پراکنده، محل‌های اسکان متنوع تا تمرکز بیشتر در چند منطقه‌ی شهری تغییر کرده است. کمبود زمین حاصلخیز مناسب برای کشت و زرع مانع توسعه‌ی اقتصاد کشاورزی واقعی بوده است.

کوچگاه‌های روستایی در زمان تغییر سیستم فرانسوی ارباب و رعیتی ایجاد شد که در این سیستم، رعیت که بعداً ساکن نامیده شد، استقلال قابل توجهی داشت، چون زمین زیاد بود و از طرفی می‌توانستند زندگی خود را با کار در تجارت پوست یا صنعت جنگل‌داری که بعد از سال 1800 رو به رشد گذاشت، تامین کنند. این زیستگاه‌های روستایی پراکنده که در طی دوره‌ی کنترل فرانسوی‌ها و بعد از آن وجود داشت، به سواحل سنت لورنس محدود می‌شد و خطی ممتد بین مراکز شهری مونترال و شهر کبک تشکیل می‌داد. بیرون از شهر کبک، تروا ریویِر (Trois-Rivières) و مونترال، زمین به قطعات باریک تکی تقسیم شده بود. خانواده‌های ساکنان در انتهای هر قطعه زمین، در کنار جاده خانه‌هایی ساختند که در نهایت منجر به پیدایش روستاها شدند و به این ترتیب نوعی الگوی اسکان و مهاجرت روبانی شکل گرفت. وقتی تمام جاده‌های رودخانه‌ای سکنه پیدا کردند، جاده‌ای موازی به سمت مرکز سرزمین باز شد، فرایندی که به همین شکل ادامه یافت تا این که تمام جلگه سنت لارنس پر شد. در نتیجه، کبکِ روستایی تا اواخر قرن هجدهم دیگر روستای رسمی‌ای نداشت و بیشتر بخش‌های روستایی که تحت کنترل کلیسای کاتولیک بودند، در طول قرن نوزدهم ایجاد شدند. این سیستم اسکان که در آن خانه‌ها با فاصله در امتداد جاده ساخته میشدند، امکان اسکان جمعیتی متراکم را فراهم می‌کرد، اما دست در دست سیستم ارباب رعیتی، باعث تاخیر ورود فعالیت‌های زراعی بازرگانی نیز میشد. این مشکل حتی وقتی که بازارهای منطقه‌ای و بین المللی توسعه یافته بودند نیز وجود داشت. نابودی سیستم اربابی در دهه‌ی 1850 و پیدایش خط آهن در دهه‌ی 1870 و 1880 باعث انقلاب کشاورزی مبتنی بر دانه‌های خوراکی و علوفه شد که گاوداری و پرورش احشام را افزایش داد.

اولین مردمانی که در منطقه‌ی آپالاچی ساکن شدند، ابِناکی‌ها بودند. بخش جنوب شرقی استان کبک که شامل شهرهای گرانبای (Granby)، شربروک و ماگوگ (Magog) است، به شهرهای شرقی معروف است. این مردمان در ابتدا وفاداران دولت بودند که در زمان انقلاب امریکا در سرزمینی که بریتانیایی باقی ماند، به دنبال پناهگاه بودند. اسکان شهرهای شرقی تصدی مالکیت قطعی بود و همین خیلی از مهاجران بریتانیایی را در پایان جنگ 1812 به آنجا کشاند. در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، مهاجران امریکایی و بریتانیایی بسیاری املاک خود را به ساکنان فرانسوی -کانادایی فروختند که مورد حمایت مالی و پشتیبانی جوامع کاتولیک فرانسوی کانادا بودند.

شهری شدنِ خیلی سریعِ استان کبک قبل از جنگ جهانی دوم شدیداً به خاطر مهاجرت انگلیسی‌ها و اروپایی‌ها به آنجا بود. مهاجرت خانواده‌های فرانسوی کانادا به مونترال و شهرهای دیگر کبک، افت و خرابی ناحیه‌ی کشاورزی سنتی این استان را ایجاد نکرد، چون برای اکثریت Quebecersهای روستایی چنین ناحیه‌ای وجود نداشت. جمعیت‌های روستایی فرانسوی کاتولیک کانادا، شامل ساکنان و کارگران روزکار، مهاجرتی جدی از دهه‌ی 1940 به بعد را تجربه کردند که در سه دهه بعد، به شدت تسریع شد. زیستگاه‌های ماهیگیری و روستایی گرچه نسبتاً منزوی بودند، اما در ساحل شمالی سنت لارنس و در زیستگاه‌های معدنی و جنگلی لارنس و شمال غرب کبک، وجود داشتند. این جوامع بر خلاف ادعای مدرسه‌ی جامعه‌شناسی شیکاگو در دهه‌ی 1930، فاقد جامعه‌ی اقوام متمایز بودند که بر جهت‌گیری فرهنگی جریان اصلی جامعه‌ی کاتولیک فرانسوی روستایی کانادا تاثیر گذاشته باشند. این جوامع پویای کشاورزی-جنگلداری، تا زمانی که صنایع جنگلداری و معدن وجود داشتند، به گسترش ادامه دادند و در بیشتر مناطق تا قرن بیستم دوام پیدا کردند.

کبک به خاطر توزیع جمیعتی که دارد بین کلان‌شهر مونترال -که شامل شهر لاوال (Laval) در جیزز آیلند تا شمال و چند ناحیه در ساحل جنوبی می‌شود- با بیش از دو پنجم جمعیت و باقی استان، تقسیم شده است. گرچه نواحی شهری مهم دیگری از جمله شهر کبک، شیکوتیمی-ژونکی‌یِر (Chicoutimi-Jonquière)، تروا-ری‌وی‌یر و اوتاوا (اونتاریو)-گاتینو (Gatineau) هم وجود دارند، تقسیم بین مونترال و باقی کبک، مهم‌ترین تقسیم جمعیت است. این دوشاخه شدن وقتی بیشتر به چشم می‌خورد که مناطق دور افتاده استان کبک با مونترال مقایسه شوند. شبه جزیره‌ی گاسپه منطقه‌ی کمتر شهری شده و فقیرتر کبک است. تقریباً یک پنجم جمعیت آن از راه کشاورزی، ماهیگیری، جنگل‌داری و گردشگری (در ماه‌های تابستان) زندگی می‌کنند. این در حالی‌است که میزان بیکاری در این منطقه بالاتر از مونترال و بعضی مناطق دیگر کبک است.

 

گرایش‌های جمعیت شناختی

با توجه به این که فرانسه به شدت مهاجرت به کانادا را در طول دوره‌ی استعماری نهی می‌کرد و این که بیشترین پروتستان‌های فرانسه به کشورها و بخش‌های دیگر اروپا مهاجرت کردند و نه به جهان جدید، فراوانی و بزرگی جمعیت فرانسه زبان کبک و کانادا در واقع تعجب برانگیز است. رشد جمعیت فرانسه زبان کانادا تا حد زیادی به خاطر میزان بالای تولد در بین کانادایی‌های فرانسوی و کاتولیک‌های آکادیایی از سال‌های 1700 تا اواسط قرن بیستم است. بین سال 1700 و 1760، میانگین سالانه تولد حدود 55 تا 60 در هر 1000 سکنه بود در حالی‌که میزان مرگ و میر برای آن زمان نسبتاً پایین بود (25 تا 40 نفر در هر 1000 نفر). بعد از 1763 این رقم رشد طبیعی سریع جمعیت ادامه پیدا کرد و از 70000 نفر در سال 1763 به 1.000.000 نفر در سال 1860 تا 4.000.000 نفر در سال 1961 رسید- این رشد هم علی‌رغم مهاجرت کانادایی‌های فرانسوی به ایالت‌های نیو‌انگلند (New England) در بین سال‌های 1840 تا 1930 بود.

در سرشماری سالانه‌ی سال 1921، معلوم شد که بیش از 50 درصد از جمعیت کبک ساکن شهرها بودند اما از سرشماری سالانه‌ی سال 1941 به بعد بود که اکثریت جامعه‌ی فرانسوی کانادا، شهری در نظر گرفته شدند. میزان تولد حدود 38 نفر در 1000 نفر کاهش یافت در حالی‌که مرگ، حدود 20 نفر در 1000 نفر بود. از آن زمان به بعد، هر دو رقم کاهشی یکنواخت داشتند، مخصوصاً میزان مرگ. از اواخر دهه‌ی 1960 به بعد، با ورود قرص ضد بارداری، میزان تولد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. حالا میزان تولد در کبک یکی از کم‌ترین آمار تولد جهان است. میزان مرگ کودکان در کانادا هم یکی از کمترین آمار مرگ کودکان در جهان است.

تغیرات جمعیت شناختی دیگری نیز رخ داده است. اکثریت انگلیسی زبانان و اقلیت‌های فرهنگی-قومی که آلوفون (Allophones) نامیده می‌شوند، در بخش‌های مرکزی و غربی جزیره‌ی مونترال یا مونترال آیلند ساکن هستند. ملیت‌های کبکی (Québécois) ابراز نگرانی‌هایی کرده‌اند چون تعداد مونترالی‌های فرانسه زبان طبقه‌ی متوسط و پولدار که به ناحیه‌های حومه لاوال، وست آیلند (West Island) و ساوث شور (South shore– ساحل جنوبی) مهاجرت می‌کنند، افزایش یافته است و در نتیجه شهر قدیمی مونترال مانند اواسط قرن نوزدهم، تبدیل به شهری انگلیسی زبان می‌شود. دولت استان کبک در سال 2002 با ادغام تمام شهرهای جزیره به یک کلان‌شهر جدید مونترال به این نگرانی پاسخ داد تا بتواند موقعیت خود را به‌عنوان بزرگ‌ترین شهر فرانسه زبان امریکای شمالی، حفظ کند. این اقدام طرفداری پیدا نکرد و در سال 2006، بسیاری از شهرهایی که اکثریت انگلیسی زبان داشتند، جایگاه مستقل خود را دوباره به دست آوردند.

اقتصاد

اقتصاد کبک از اوایل قرن 17 تا اواسط قرن 19، پیرو مکتب سوداگری فرانسه و انگلستان بود. اقتصاد نیو فرانس بر تجارت به شدت یارانه‌ای خز و تاسیسات نظامی تکیه داشت. کشاورزی آن توسعه‌ی چندانی پیدا نکرد چون در فرانسه بازاری برای محصولات تولید شده در کبک وجود نداشت. در سال 1760، وقتی بریتانیا قدرت را در کبک به دست گرفت، تولید غلات در این استان افزایش یافت؛ اما بعداً، از سال 1805 به بعد، به دلایل اقتصادی فرهنگی و سیاسی، دوباره به سرعت کاهش پیدا کرد. بازرگانان انگلیسی که تا سال‌های 1820 جای بازرگانان فرانسوی کانادا را در تجارت خز گرفته بودند، با استفاده از منافع نظام سرمایه‌داری تجاری -که صادرات گندم و الوار و واردات کالاهای لوکس را در بر می‌گرفت- و نیز با استفاده از مالیات‌های انگلستان توانستند سیستم سَنت لارنس (St. Lawrence) را قابل کشتیرانی و موسسات مالی مورد نیاز را تاسیس کنند. سنت لارنس و مناطق خراج گزار آن، همچنین گریت لِیکس (Great Lakes) و مونترال، با کمک کشتی‌های بخاری که از مسیر اقیانوس اطلس شمالی در رفت و آمد بودند، تبدیل به بندرهای مهم انتقالی شدند که محصولات بسیار زیادی از طریق آن‌ها به امریکای شمالیِ بریتانیایی و بیشتر ایالت‌های میانی امریکا، وارد و از آن خارج می‌شدند.

وقتی انگلستان در سال‌های 1840 مکتب سوداگری را ترک کرد، راه برای کانادایی‌های انگلیسی و بعد از آن‌ها برای تجار امریکایی باز شد که برای جستجو و بهره‌برداری منابع طبیعی کبک سرازیر شوند و به پرورش و ترویج سرمایه‌ی صنعتی بپردازند. منطقه‌ی مونترال به خاطر انقلاب در صنعت حمل و نقل که به دنبال توسعه‌ی کشتی‌های بخار و خطوط راه آهن رخ داد، یک بخش تولید ایجاد کرد که هدف آن تولید نیازها و احتیاجات کوچک و متوسط داخلی بود، از جمله تولید سخت افزار، پوشاک، پارچه، چکمه و کفش و محصولات چوبی. در مناطق کرانه‌ای کانادا (Maritime regions) و اونتاریو (Ontario)، تولید و اشتغال در بخش تولید تا سال‌های 1950 به گسترش خود ادامه داد.

با ظهور جنبش بین المللی تجارت آزادتر به دنبال جنگ دوم جهانی، اقتصاد کبک شاهد رویدادهایی شد: تغییر بخش منابع طبیعی از طریق نوآوری‌های بخش فناوری، نابودی مداوم بخش تولید پر کارگر و کم درآمد، ظهور صنایع داروسازی و هوانوردی و گسترش سریع حمل و نقل، ارتباطات، خدمات و صنایع دانش بنیان.

کشاورزی، جنگلداری و شیلات

تمرکز جمعیت در بخش جنوبی کبک به خاطر خاک بسیار خوب جلگه‌ها و فلات‌های پوشیده از یخ‌رفت منطقه‌ی آپالاچی افزایش یافت. جلگه‌ها برای تولید غلات خوراکی و صنعت پرسود لبنیات استفاده می‌شوند. منطقه‌ی شهری شرقی (Eastern Townships) هم با اینکه فقط نیمی از زمین آن قابل کشت است، مرکز دیگر تولید لبنیات است. شکر و شربت افرا هم منبع درآمد دیگری برای این منطقه هستند. تا همین اواخر توتون و تنباکو در زمین‌های ماسه‌ای منطقه‌ی ژولیت (Joliette) در شمال مونترال پرورش داده می‌شد؛ سبزیجات در منطقه‌ای که خاک آن متشکل از کود حیوانی بود و در جنوب مونترال قرار دارد، پرورش می‌یافت و سیب در زمین‌های شیب‌دار تپه‌های مونتِرجیان (Monteregian Hills) تولید می‌شد. منطقه‌ی شبه جزیره‌ی گاسپه (Gaspé) و دیواره‌ی کانادا فرصت و امکان خیلی محدودی برای کشاورزی دارند و علت آن خاک ضعیف و کوتاه بودن فصل رشد است.

جنگلداری یکی از منابع مهم اقتصاد کبک است. تقریباً نیمی از استان کبک را جنگل‌هایی پوشانده‌اند که پتانسیل اقتصادی دارند و بیش از نیمی از این زمین‌های جنگلی، مورد بهره برداری قرار گرفته‌اند. فقط یک هفتم زمین‌های پر درخت کبک مالک خصوصی دارند؛ مدیریت مابقی این زمین‌ها به دست دولت است که برنامه‌ی جنگل‌سازی فعالی را در دست اجرا دارد. صنعت خمیر و کاغذ استان ارتباط تنگاتنگی با این منبع تجدید‌پذیر وسیع دارد. گفتنی است که این صنعت به خاطر کاهش جهانی تقاضای کاغذ و تولیدات کاغذی، با مشکلاتی مواجه شده است.

از اوایل دوران حکومت فرانسه، تجارت خز در اقتصاد کبک ایفای نقش می‌کند و هنوز هم در منطقه‌ی انگاوا (Ungava) اهمیت خود را از نداده است. دلیل آن ‌هم طبیعتاً باید این باشد که سرخپوستان اینویت در این منطقه زندگی می‌کنند. پوست مینک رتبه‌ی اول تولید را دارد و دیگر گونه‌هایی که از لحاظ تجاری مهم هستند عبارتند از: پوست سگ آبی، روباه، سیاه گوش، سمور آبی و چین چیلا.

در شبه جزیره‌ی گاسپه، در ساحل شمالی و در جزایر ماگدالن (Madgalen) ماهیگیری اهمیت دارد. اداره‌ی صنعت و تجارت کبک (Quebec Department of Idustry and Commerce) سردخانه‌هایی برای این بخش راه انداخته است. گونه‌های اصلی که در کبک صید می‌شوند عبارتند از: ماهی کاد یا ماهی روغن، شاه ماهی، سرخ ماهی، لابستر و سالمون. اما صید سالانه این استان در مقایسه با چهار استان کانادا که در ساحل اقیانوس اطلس واقع هستند، پایین است.

منابع و نیرو

آینده‌ی توسعه‌ی اقتصادی کبک تا مدت‌ها به بهره برداری از منابع دیواره کانادا وابسته بود. اولین منطقه‌ی دیواره‌ که در آن به جستجوی مواد معدنی پرداختند، روین- نوراندا (Rouyn- Noranda) بود که غنی از ذخایر مس، روی، طلا و نقره بود. تداوم تقاضای بازار جهانی برای مس که به خاطر صنعت در حال گسترش برق بود، منجر به باز شدن معادنی در منطقه‌ی گاسپه شد. برای مدتی پنبه‌ی نسوزِ تولید شهرهای شرقی (Eastern Townships) تقریباً دو سوم نیاز جهانی را تامین می‌کرد. بین سال‌های 1910 و 1970، تولیدات معدنی ارزش ناخالص دلار را 100 برابر افزایش داد (بدون احتساب تورم). این توسعه‌ی نسبتاً چشمگیر به خاطر کشف مخازن وسیع طلای آهن در منطقه‌ی انگاوا به سال 1895 بود. در نتیجه‌ی این کشف، دو شهر جدید، شفرویل (Scheffervill) و گانیون (Gagnon) در شمال ایجاد شدند و بندر بزرگی در ست‌ایل (Sept-Îles به معنای هفت جزیره) توسعه یافت. با افتتاح مسیر دریایی سنت لارنس در سال 1959، طلای آهن به کارخانه‌های فولاد ایالات متحده فرستاده شد اما این منبع در حال حاضر به شدت تحلیل رفته است.

دیگر مواد معدنی استخراج شده از استان کبک تیتانیوم، کلمبین، تلوریوم، خاک رس، آهک، گرانیت، میکا و شن و سنگریزه است. در سال‌های 1980 و اوایل 1990، کاهش پایدار تقاضا و قیمت مواد معدنی کار را برای جامعه‌ی معدنی کبک دشوار کرد. صنعت معدن که همیشه متغیر بود، از اواخر سال‌های 1990 تا حدی بهبود یافت اما این بازیابی آنقدر نبود که افزایش قابل توجهی در بخش اشتغال ایجاد کند. جوامع روستایی وابسته به استخراج منابع طبیعی، دستخوش مهاجرت شدند و آمار بیکاری در آن‌ها به شدت بالا رفت.

یکی از مهم‌ترین منابع طبیعی کبک، آب است که برای تولید نیروی هیدروالکترویک مهار می‌شود. تا سال‌های 1960، فقط چند شرکت خصوصی تمام تسهیلات هیدروالکترویک استان کبک را در دست داشتند؛ البته به‌جز تسهیلاتی که نیروی برق مونترال آیلند را تامین می‌کرد که در سال 1944 ملی شد. بعد از سال 1963، تمام شرکت‌های هیدروالکتریک ملی شدند. هیدرو- کبک تبدیل به بزرگ‌ترین اداره‌ی خدمات برق کشور شد. این اداره تقریباً سه چهارم برق استان را تامین می‌کند. در اوایل سال‌های 1960، هیدرو- کبک با استان نیوفاندلند (که امروزه نیوفاندلند و لابرادور-Newfoundland and Labrador شده است)، قرارداد توسعه‌ی سایت آپر چرچیل فالز (Upper Churchill Falls) را بست. همچنین هیدرو– کبک پروژه‌ی بزرگ خلیج جیمز (James Bay) را در دست دارد که وقتی تکمیل شود، صدها میلیون هکتار منطقه را پوشش خواهد داد. هیدرو– کبک برق مازاد خود را با سودی قابل توجه به شهرهای شمال شرقی ایالات متحده صادر می‌کند. هیدرو– کبک علاوه بر کارخانه‌های هیدروالکتریک متعددی که دارد، کارخانه‌های حرارتی و هسته‌ای چندی هم راه اندازی کرده است. در سال 1967، موسسه‌ی پژوهشی برق، که اولین سازمان در نوع خود است، در نزدیکی مونترال ساخته شد.

ساخت و تولید

کبک یک چهارم از کل تولید کانادا را به خود اختصاص داده است. اقتصاد صنعتی استان کبک، مانند بسیاری از مناطق امریکای شمالی، در نیمه‌ی آخر قرن بیستم و ابتدای قرن بیست یکم، دستخوش تغییرات ساختاری بسیاری شده است. کاهش تعرفه‌ها، افزایش رقابت جهانی و نبود سرمایه برای مدرنیزه کردن صنایع منسوخ و ناکارآمد، منجر به فرایند صنعتی زدایی شده‌اند. در اوایل سال‌های 1960، حدود یک سوم نیروی کار کبک در بخش تولید اشتغال داشتند و حدود یک سوم تولید ناخالص داخلی (GDP) را تشکیل می‌دادند. تا اواسط سال‌های 2000، اشتغال در این بخش کمتر از یک پنجم کل نیروی کار بود و حدود یک پنجم تولید ناخالص داخلی داشت. اجزای پیشروی بخش تولید استان عبارتند از تولید غذا، کاغذ و محصولات کاغذی، تجهیزات حمل و نقل، فلزات اصلی، محصولات شیمیایی و دارویی و نفت تصفیه شده و محصولات زغال‌سنگ. هسته‌ی صنعتی استان کبک در مونترال بزرگ (Greater Montreal) است، جایی که در آن افزایش تعداد شرکت‌های کامپیوتری، بخش ساخت و تولید را دگرگون می‌کند.

خدمات، کار و مالیات

بودجه‌ی برنامه‌ها و ادارات دولتی کبک از محل درآمدهای دو منبع تامین می‌شود: مالیات‌های مستقیم و غیرمستقیم، کمک‌هایی از دولت ملی کشور کانادا برای کمک به بهبود خدمات بخش دولتی. در اواسط سال‌های 2000، میزان بیکاری در استان کبک کمی بالاتر از کل کشور کانادا بود. حدود سه پنجم زنان فعالیت اقتصادی دارند که این رقم برای مردان تقریباً سه چهارم است. دو پنجم کل شاغلان عضو اتحادیه‌ها هستند؛ بیش از چهار پنجم شاغلان بخش دولتی عضو اتحادیه‌اند در حالی‌که این رقم برای بخش خصوصی، یک چهارم است.

حمل و نقل و مخابرات

کبک کاملاً در سیستم حمل و نقل کانادا و امریکای شمالی ادغام شده است. مسیر دریایی سنت لارنس امکان سفرهای آبی تا بیش از 3700 کیلومتر، از اقیانوس اطلس شمالی تا بنادر گریت لیکس (Great Lakes) را فراهم می‌کند. از این‌رو مونترال هم یک بندر عمده‌ی داخلی و هم یک بندر مهم اقیانوسی است. مدت‌های مدید است که این شهر قلب تپنده‌ی سیستم‌های حمل و نقل آبی و ریلی بوده و دسترسی به داخل و خارج از کانادا و ایالت‌های میانه‌ی امریکا را تحت کنترل خود دارد. خطوط کشتیرانی و خط آهن کانادین پاسیفیک (Canadian Pacific) و کانادین نشنال (Canadian National) همگی زمانی در مونترال بودند. تکمیل مسیر دریایی سنت لارنس، ساخت بزرگراه ترانس- کانادا، که به سیستم آزادراه‌های میان ایالتی امریکا متصل است و ورود سفرهای هوایی، سلطه‌ی مونترال را بر صنعت حمل و نقل به چالش کشید. با ظهور کشتی‌های باری کانتینری، امروزه تمام بنادر مجهز کانادا و ایالات متحده امریکا با مونترال بر سر تجارت حمل و نقل و کشتیرانی رقابت دارند.

سیستم خط آهن کبک، با چند شعبه از شرکت‌های مهم کانادایی، عملاً محدود به سنت لارنس می‌شود. خطوط آهن خصوصی حمل و نقل طلای آهن را از شمال کبک به عهده دارند.

سیستم حمل و نقل کبک اساساً بر پایه‌‌ی موقعیت جغرافیایی مونترال استوار است. این شهر چهار راه اصلی حمل و نقل زمینی، آبی و هوایی افراد و کالاها، به کبک و از کبک است. فروگاه بین‌المللی پیر الیوت ترودوی مونترال (Montreal – Pierre Elliott Trudeau International Airport) در دورال (Dorval) به حمل مسافر اختصاص دارد و فرودگاه میرابل (Mirabel) به حمل بار. فرودگاه شهر کبک همچنین تسهیلات اسکان مسافران خارجی را هم دارد.

حمل و نقل در کبک

حمل و نقل در کبک

دولت و جامعه

چارچوب قانون اساسی

سیستم اداری کبک را می‌توان دولت دموکرات پارلمانی تعریف کرد. این سیستم امروزه و از زمان اعلام قانون اساسی به عنوان بالاترین مرجع قانونی کانادا که پیرو تصویب لایحه‌ی قانون اساسی (1982) بود، دموکراسی مشروطه (وابسته به قانون اساسی) خوانده می‌شود. مجلس ملی معادل نهادهای قانون‌گذاری دیگر استان‌های کاناداست.

استانداری که نخست وزیر کانادا با مشورت نخست وزیر استانی منصوب می‌کند، نماینده‌ی سلطنتی انگلستان است. هیئت مجریه یا کابینه را نخست وزیر استانی انتخاب می‌کند و خودش هم در راس آن قرار دارد؛ نخست وزیر استان مسئول شورای ملی برای تمام قوانین مصوب در حوزه‌ی قضایی استان است. دولت تابع این اصل پارلمانی است که نخست وزیر و کابینه‌اش تا زمانی در قدرت باقی می‌مانند که نخست وزیر بتواند در پارلمان اکثریت را در اختیار داشته باشد.

در سال 1961، دولت کبک اداره‌ی امور بین دولتی را تاسیس کرد تا سیاست‌ها و برنامه‌های بین دولتی را در داخل و در سطح بین المللی تدوین و مدیریت کند. کبک در خارج از کشور هم دفاتری دارد، از جمله در ایالات متحده، اروپا، افریقا، آسیا و امریکای جنوبی. دولت کبک با موافقت و حمایت دولت کانادا، نقش مهمی در نهادهای نوظهور فرهنگی و فنی فرانسه زبان بین‌المللی ایفا می‌کند. همچنین در هیئت‌های نمایندگی کانادایی که در سازمان‌های بین/المللی شرکت دارند، نماینده دارد.

یک مشخصه‌ی غیرعادی کبک نظام دادرسی آن است. گرچه اداره‌ی دادرسی کبک مانند دیگر استان‌های کانادا هم به حقوق کیفری و هم به حقوق مدنی می‌پردازد، قانون مدنی کبک بیشتر بر پایه‌ی نسخه‌ی اصلاح شده و نوین قانون مدنی فرانسه است تا قانون بریتانیا؛ گفتنی است که قانون انگلستان در دیگر قسمت‌های کانادا اجرا می‌شود. دولت استانی دادرس‌ها و قاضی‌های دادگاه‌های ابتدایی، دادگاه‌های شهرداری، دادگاه‌های نوجوانان، دادگاه‌های علنی و دادگاه‌های استانی را منصوب می‌کند. دادگاه تجدید نظر بالاترین دادگاه در کبک است و دیوان عالی بعد از آن قرار دارد. طبق توافق‌نامه‌ی قانون اساسی، سه نفر از نه قاضی دادگاه عالی کانادا اهل کبک هستند. کبک هم مانند اونتاریو پلیس استانی خود را دارد که «امنیت استان کبک» (La Sûreté Provinciale du Québec) نام دارد. این استان چندان بر نیروی پلیس ملی کانادا، یعنی پلیس سواره نظام سلطنتی کانادا (Royal Canadian Mounted Police) تکیه ندارد.

طبق قانون شهری و لایحه‌ی شهرها و شهرستان‌ها، دولت کبک 1400 منطقه‌ی شهرداری را در کنترل خود دارد که بیشتر آن‌ها کمتر از 5000 نفر جمعیت دارند. بسیاری از این واحدهای کوچک بخش‌های بزرگ‌تر شهرداری را تشکیل می‌دهند که خدمات بزرگ‌تری ارائه می‌کنند.

سیاست کبک مدتی در دست کانادایی‌های فرانسه زبان بود. از سال 1936 تا سال 1976، دولت پارلمانی در دست اتحادیه‌ی ملی (National Union) یا حزب آزادی‌خواه کبک بود که هر دو در کنترل سیاستمداران فرانسوی‌ الاصل بودند. در سال 1976، یک حزب جدایی طلب، یعنی حزب کبکی‌های فرانسه زبان (Parti Québécois)، کنترل را به دست گرفت. از آن زمان به بعد، رقابت بر سر رهبری استانی و مبارزه علیه کبکی‌های انگلیسی زبان و قدرت فدرال شروع شد. در سال 1990، فراکسیون کبکی‌های فرانسه زبان، حزب طرفدار استقلال بود و پیوند غیر رسمی با حزب کبکی‌های فرانسه زبان داشت. این فراکسیون برای اعتراض و مخالفت با انتخابات استانی تشکیل شد. برای مدتی در سال‌های 1990 فراکسیون کبکی‌های فرانسه زبان حزب مخالفان رسمی را در مجلس نمایندگان فدرال تشکیل می‌داد. بسیاری از سیاستمداران کبکی، مخصوصاً در اواخر قرن بیستم، نقشی تاثیرگذار در سیاست فدرال ایفا کردند؛ سه نخست وزیری که برای مدت طولانی در منصب خود باقی ماندند- یعنی پیر ترودو (Pierre Trudeau) (79-1968؛ 84-1980)، برایان مولرونی (Brian Mulroney) (93-1984) و ژان کرِتیَن (Jean Chrétien) (2003-1993)- همگی اهل کبک بودند.

سلامت و رفاه

بعد از جنگ جهانی دوم، یک سیستم دولتی سلامت و رفاه در کشور کانادا ایجاد شد. در سال 1940، دولت لیبرال کبک با برنامه‌ی بیمه‌ی بیکاری ملی موافقت کرد. بودجه این برنامه از محل کارگران و کارمندان تامین می‌شد و اداره‌ی آن در اختیار اتاوا بود. دولت کانادا در سال 1946، یک سیستم مقرری خانوار معرفی کرد که اولین برنامه‌ی اجتماعی همگانی بود. اداره‌ی این سیستم نیز به عهده‌ی دولت کانادا بود. برنامه‌های بعدی عبارت بودند از: برنامه‌ی مقرری بازنشستگی در سال 1951، برنامه‌ی بیمه‌ی بیمارستانی در سال 1957 و طرح بیمه‌ی سلامت همگانی استانی که کبک در سال 1971 به آن پیوست. کمک‌های اجتماعی برای افراد مستمند، مسن، کودکان و دیگر نیازمندان وجود دارد. با اینکه کبک هم مانند دیگر قسمت‌های کانادا بالاترین استانداردهای زندگی را در کل جهان دارد، اما در مقایسه با متوسط کل کشور کانادا، بالاترین درصد بیکاری متعلق به کبک است. هزینه‌ی کمک‌های اجتماعی در کبک نسبت به دیگر دولت‌های استانی کانادا از همه بالاتر است. دلیل این وضعیت را می‌توان در این حقیقت جستجو کرد که سن، سلامت، سطح تحصیلات و آموزش و عوامل مشابه، درصد بالایی از جمعیت را پایین خط شرایط لازم برای زندگی در یک جامعه‌ی مدرن صنعتی قرار می‌دهد. بین سال‌های 1870 و 1960، اقتصاد کبک با همان سرعتی رشد کرد که اقتصاد اونتاریو، اما مسئله این است که نیروی کار این استان در مقایسه با اونتاریو پیرتر هستند و تحصیلات نسبتاً پایین‌تری دارند؛ از طرفی دیگر، بخش صنعتی آن بیشتر متکی بر نیروی کار ارزان است تا فناوری وابسته به سرمایه.

تاسیس بهزیستی مدرن منجر به تنش‌های قابل توجهی بین اتاوا و استان‌های کانادا شد؛ نخبگان سیاسی و روشنفکر فرانسه زبان سنتی کبک، با اصل بهزیستی مخالفت کردند. این مخالفت مخصوصاً به بهزیستی‌ای بود که طراحی و مدیریت آن به دست اکثریت انگلیسی زبان اتاوا انجام شده باشد. با وجود این، نسل جدید سیاست‌مداران و اندیشمندان طبقه‌ی متوسط فرانسه زبان در سال‌های 1950، در نهایت با بهزیستی موافقت و آن را در کبک مستقر کردند. کبک که گسترش یافته و مدرن شده بود، کنترل کمک‌های اتاوا را برای تحصیلات عالی، بهزیستی و برنامه‌های سلامت به دست گرفت. طرح بازنشستگی موازی خود را در سال 1964 تاسیس کرد؛ طرحی که اداره‌ی آن به عهده‌ی خود دولت کبک است و از آن برای تامین بودجه‌ی برنامه‌های استان  در تمام بخش‌های اقتصادی استفاده می‌کند.

آموزش و پرورش

نظام دائماً در حال تغییر آموزشی کبک نشان دهنده‌ی ماهیت پیچیده‌ی جامعه‌ی آن است. مدارس ابتدایی و دبیرستان آن در ابتدا در راستای گروه‌های مذهبی سازمان یافتند و به همین علت تامین بودجه و اداره‌ی آن‌ها به عهده‌ی کمیته‌های شورای آموزش عمومی کاتولیک و پروتستان بود. در سال 1875، وزارت آموزش و پرورش منحل شد؛ علت انحلال این وزارتخانه این بود که کلیسای کاتولیک می‌ترسید سیاست‌مداران با استفاده از قدرت این وزارتخانه، در آموزش و پرورش مداخله کنند. رهبران کلیسایی که آموزش و پرورش را در حوزه‌ی اختیارات خود می‌دانستند، نمی‌توانستند دخالت نهاد دیگری را در این حوزه تاب بیاورند. با وجود این، از آنجا که جامعه‌ی پروتستان انگلیسی زبان بر اقتصاد مونترال حاکم بود، مدارس پروتستان درآمد بالایی داشتند و تسهیلات آموزشی گسترده‌ای برای مدارس ابتدایی و دبیرستان فراهم می‌کردند. هیئت مدیره‌ی مدارس کاتولیک، بودجه‌‌ی سرانه‌ی پایین‌تری دریافت می‌کردند و به همین دلیل مجبور بودند برای تامین نیازهای دانش آموزان خود، بر تسهیلات و کارکنان مذهبی تکیه کنند. در سال 1943، بعد از نیم قرن تاخیر، دولت لیبرال کبک یک نظام عمومی آزاد و اجباری آموزش و پرورش ابتدایی برای کودکان بین 6 تا 16 سال اجرا کرد. این اصلاحات باعث شد که ظرف ده سال، تعداد دانش آموزان در مدارس استان تا سطح ملی افزایش یابد.

دیگر اصطلاحات عمده که بر پایه‌ی گزارش کمیسیون سلطنتی آموزش و پرورش در سال 1964 انجام شدند عبارتند از: تاسیس دوباره‌ی وزارت آموزش و پرورش و ایجاد نظام جامع مدارس ابتدایی و دبیرستان کاتولیک که تامین بودجه و اداره‌ی آن‌ها به عهده‌ی دولت باشد. دولت کبک همچنین تصمیم گرفت برای بخشی از هزینه‌های 300 مدرسه‌ی دولتی برای دانش آموزان فرانسه زبان، یارانه پرداخت کند. ثبت‌نام در نظام جدید دبیرستان‌های منطقه‌ای فرانسه زبان گسترش چشمگیری داشت و اغلب تسهیلات و معلمان موجود جوابگوی این حجم متقاضی نبودند. در سال‌های 1970، ثبت‌نام در موسسات آموزش عالی رشد سریعی داشت. رهبران سیاسی کبک خیلی زود متوجه شدند که اگر فرانسه زبانان به سطوح عالی تحصیلی دست پیدا کنند، این فرصت را پیدا خواهند کرد که بر وضعیت اقتصادی بد و پایین خود فائق آمده و پایه‌های لازم را برای بازسازی فرهنگ و زبان خود، فراهم کنند. از این‌رو آموزش و تحصیلات برای بقای فرهنگ کبکی‌های فرانسه زبان و زبان فرانسه، تبدیل به میدان نبرد شد.

میزان تولد در میان فرانسه زبانان به شدت کاهش می‌یافت. این کاهش بدین معنا بود که جامعه‌ی فرانسه زبان باید به دنبال راه‌هایی برای گرفتن مهاجر می‌گشت. قبل از سال‌های 1970، اکثریت یهودی، ایتالیایی و دیگر ملیت‌ها و اقوام، ترجیح می‌دادند فرزندان خود را به مدارس انگلیسی زبان بفرستند تا فرصت‌های شغلی بیشتری داشته باشند. در نتیجه، مثلاً در مونترال تقریباً تمام مهاجران و فرزندانشان سر از جوامع انگلیسی زبان در آورند. همین امر باعث شد که دولت در دهه‌ی 1970 قوانینی برای زبان وضع کرده و فرزندان مهاجران را به مدارس فرانسه زبان جلب کند. (در اواخر دهه‌ی 1980، تمام علائم تجاری نیز باید به فرانسوی می‌بود.) به لطف منشور زبان فرانسه که به قانون 101 معروف است، فرزندان جامعه‌ی انگلیسی زبان و مهاجران و نیز بسیاری از والدین آن‌ها دانشی حداقلی اما کافی از زبان فرانسه پیدا کردند؛ با وجود این، به دلایل فرهنگی و اجتماعی، نتوانستند کاملاً در جامعه‌ی فرانسه زبان کبک ادغام شوند. البته این نکته هم باید ذکر شود که میزان ازدواج بین انگلیسی زبانان و فرانسه زبانان در تمام مونترال بزرگ در حال افزایش است و همین امر به مرور زمان باعث ادغام این دو جامعه خواهد شد. علاوه بر این، بیشتر فرزندان مهاجران دو زبانه یا چند زبانه، به امید اینکه فرصت‌های شغلی بهتری در تمام امریکای شمالی داشته باشند، ترجیح می‌دهند تحصیلات دانشگاهی خود را به زبان انگلیسی دنبال کنند.

در سال 1998، به دنبال سه دهه منازعه، دولت‌های کبک و کانادا یک اصلاحیه‌ی دوجانبه برای قانون اساسی تصویب کردند. طبق این اصلاحیه، نیاز به مدارس مذهبی در کبک از بین رفت. به این ترتیب بود که کلیسا نقش غالب خود را در حکومت استان‌ها از دست داد. مدارس ابتدایی و دبیرستان کبک اکنون کاملاً بر اساس معیار زبانی سازمان می‌یابند و اکثریت دانش آموزان در مدارس فرانسه زبان درس می‌خوانند. فقط تعداد محدودی از دانش آموزان انگلیسی زبان از نظر قانون حق تحصیل به زبان انگلیسی را دارند که تعدادشان به سرعت در حال کاهش است. در شروع قرن بیست و یکم، تعداد بچه‌های انگلیسی زبانی که در مدارس فرانسوی ثبت‌نام می‌کردند رو به رشد رفت. علت این گرایش این بود که شانس خود را برای پیدا کردن کار در داخل و خارج از کبک بالا ببرند.

دانش آموختگان دبیرستان می‌توانند برای ادامه‌ی تحصیل و گرفتن دیپلم حرفه‌ای یا برداشتن اولین گام به سوی دانشگاه، در کالج‌های عمومی و حرفه‌ای انگلیسی زبان یا فرانسه زبان شرکت کنند. دانشگاه‌های مک‌گیل (McGill) و کنکوردیا (Concordia) در مونترال و دانشگاه بیشاپ (Bishop) در لنوکس‌ویل (Lennoxville) بودجه‌ی دولتی می‌گیرند و موسسات آموزش عالی انگلیسی زبان خودمختار هستند. دانشگاه‌های فرانسه زبان دولتی در این استان عبارتند از: دانشگاه مونترال، دانشگاه لاوال (Laval) و دانشگاه شربروک (Sherbrooke). دانشگاه کبک، تنها دانشگاه فرانسه زبان ایالتی در کاناداست و پردیس‌های بزرگی دارد. این موسسات آموزش عالی دانشجویان بسیاری را از سرتاسر کانادا و از تمام نقاط دنیا به سوی خود جلب می‌کنند. استادان برای اینکه بتوانند پژوهش‌های خود را در زمینه‌ی علوم، علوم سلامت، علوم انسانی و علوم اجتماعی ادامه دهند، کمک‌های مالی مهمی از دولت‌های کبک و کانادا دریافت می‌کنند.

زندگی فرهنگی

کبک و به خصوص مونترال بزرگ، از خیلی جهات یک جامعه‌ی چندگانه‌ی کوچک در دل جامعه‌ی چندگانه‌ی بزرگ‌ترِ کانادا محسوب می‌شود. به بیان دیگر، تعریف هویت فرهنگی برای کبک به همان اندازه سخت است که تعریف هویت فرهنگی برای کانادا به عنوان یک کل. اگرچه جامعه‌ی فرانسه زبان کبک از یک هویت زبانی پایه و کلی برخوردار است، تفاوت‌های فرهنگی زیادی بین جوامع فرانسه زبان آن در شرق مونترال و مراکز کوچک‌تر مثل آبی تی بی (Abitibi)، دریاچه‌ی سنت جان (Lac-Saint-Jean)، گاسپه (Gaspé) یا شهرهای شرقی (Eastern Townships) به چشم می‌خورد. تفاوت‌های منطقه‌ای که به خاطر مهاجرت تشدید شده، باعث یک فروپاشی اجتماعی-فرهنگی شده است که تا حدی ناهمسانی‌های موجود در الگوهای سیاسی، رفتارهای مذهبی و حتی کیفیت استفاده از زبان فرانسه را توضیح می‌دهد. علاوه بر این، تمایزهایی براساس طبقه‌‌ی اجتماعی، فرهنگ و سنت نخبه‌گرایی شدید هم وجود دارد که باعث شده‌اند حرفه‌هایی مثل پزشکی، حقوق، روحانی و مدیریت جایگاه اجتماعی بالایی پیدا کنند. حتی طبقه‌ی متوسط فرانسه زبان کبک، که از سال‌های 1960 به شدت گسترش پیدا کرده، در مونترال نسبت به شهر کبک، از لحاظ سیاسی تهاجمی‌تر بوده است. تفاوت‌های اجتماعی- اقتصادی در کبک باعث می‌شود که دولت استانی گاهی نتواند یا به سختی بتواند در مورد سیاست‌های فرهنگی، زبانی و تحصیلی به اتفاق نظر دست پیدا کند.

ظهور چندگانگی فرهنگی و زبانی در منطقه‌ی مونترال بزرگ و تلاقی سبک کار و زندگی بین جامعه‌ی کبک فرانسه زبان و جوامع بزرگ‌تر کانادا و امریکای شمالی، برای ملی‌گرایان کبکی معضلی جدی ایجاد کرده است. فرهنگ فرانسوی منحصربه‌فردی که مبتنی بر سنت‌هایی است که از فرانسه وارد شده‌اند، ریشه در ادبیات و تاریخ قرن نوزدهم دارد؛ با وجود این، بحثی که امروز در خصوص ماهیت هویت فرهنگیِ فرانسویِ کبک وجود دارد، ورای حقیقت صرف استفاده‌ی غالب از زبان فرانسه است. ارزش‌های فرهنگی فرانسوی به این منظور یادآوری می‌شوند که کبک را جامعه‌ای متمایز تعریف کنند تا به اهداف سیاسی و مشروطه‌ی خود برسند. گواهی بر این مدعا تلاش‌های بی وقفه‌ی دولت‌های کبک در ترویج فرهنگ ملیِ «کبکیِ فرانسوی» (Québécois) است؛ چیزی که بسیاری گفته‌اند وقتی کبکی‌های فرانسه زبان خودشان را کانادایی فرانسوی (French Canadians) می‌خواندند، وجود نداشت.

هنر و موسسات فرهنگی

برای تضمین تداوم این هویت کبکیِ فرانسوی، دولت استانی نهادهای متعددی راه اندازی کرده است تا بتواند زندگی فرهنگی را رونق بخشد. نخستین نهاد، وزارت فرهنگ (Ministry of Cultural Affairs) است که مسئولیت بهبود کیفیت زبان و راه‌اندازی فعالیت‌های فرهنگی، ادبی و هنری را به عهده دارد. این نهاد که در سال 1961 تاسیس شد و الگوی خود را از شورای کانادا (Canada Council) گرفت. وزارت فرهنگ اولین نهاد دولتی در نوع خود است که در امریکای شمالی ایجاد شد. شایان ذکر است شورای کانادا در سال 1957 بنیان گذاشته شد. وزارت فرهنگ کانادا به هیئت‌های فرهنگی استان مثل موزه‌ها و آرشیوها کمک‌های مالی مستقیم ارائه می‌دهد. این وزارتخانه همچنین به تامین بودجه‌ی بیش از 150 گروه تئاتر و موسیقی یاری می‌رساند. این گروه‌های هنری در فصل تابستان هزاران گردشگر را به کبک جلب می‌کنند.

موزه‌های مهم مونترال عبارتند از موزه‌ی هنرهای زیبای مونترال (Montreal Museum of Fine Arts) و موزه‌های تاریخی کاخ رمزی (Château de Ramezay) و مک‌کورد (McCord). دیگر موزه‌های مهم عبارتند از: موزه‌ی تمدن (Museum of Civilisation) در گَتینو (Gatineau) و موزه‌ی امریکای فرانسوی در شهر کبک. ارکستر سمفونی مونترال نیز شهرت جهانی دارد و در میدان هنر مونترال دائماً برنامه اجرا می‌کند. گروه سیرک آکروبات «دو سولِی» (du Soleil) نیز در کبک است. مونترال جشنواره‌های هنری متعددی دارد که از همه مهم‌تر جشنواره‌ی کمدی «فقط برای خنده» و جشنواره‌ی بین المللی جاز مونترال هستند. تمام این هنرها و سازمان‌های فرهنگی از شورای کانادا هم کمک هزینه دریافت می‌کنند.

کبک صنعت فیلم‌سازی کوچک اما موفقی هم دارد؛ گرچه مخاطبان آن محدود به استان کبک می‌شود. با وجود این، فیلم‌ها و کارگردان‌های بسیاری مخاطبان عظیمی پیدا کردند و در خارج از استان کبک هم مورد تحسین قرار گرفتند؛ از جمله این کارگردانان دنیس ارکاند (Denys Arcand) است که فیلم‌های تحسین شده‌اش در خارج از کشور عبارتند از: مسیح مونترال (1989)، هجوم بربرها (2003) و عصر بی‌خبری (2007). (به ترتیب: Jésus de Montréal، Les Invasions barbares و L’Âges des ténèbres).

ورزش و تفریحات

کبک بیش از 35 پارک و منطقه‌ی حیات وحش محافظت شده دارد که در بسیاری از آن‌ها شکار و ماهیگیری مجاز است. در کوه‌های لورانس تفریح رایج برای محلی‌ها و گردشگران، اسکی و اسکیت در برف است. دیگر فعالیت‌های تفریحی زمستانی پیاده‌روی در برف، ماهیگیری در یخ و ماشین برف‌پیما سواری هستند. در تابستان، اکثر افراد به صخره‌نوردی، قایق سواری، شنا، ماهیگیری، کوهنوردی و گلف، روی می‌آورند. مانند دیگر قسمت‌های کانادا، هاکی روی یخ و فوتبال کانادایی ورزش‌های تیمی محبوب به شمار می‌روند. زمانی شهر کبک میزبان فرانچایز لیگ ملی هاکی (NHL) بود (95-1979)، اما فقط مونترال است که تیم‌های حرفه‌ای دارد. NHL در قرن بیستم 24 بار در مسابقات قهرمانی کاپ استانلی (Stanley Cup) برنده شد و چندین بازیکن افسانه‌ای داشت؛ از جمله موریس ریشار (Maurice Richard)، ژاک پلانت (Jacques Plante)، گی لافلور (Guy Lafleur) و کِن دریدن (Ken Dryden). بیس‌بال حرفه‌ای برای مدتی طولانی بخشی از فرهنگ مونترال بود. در سال 1976، مونترال میزبان بازی‌های پرهزینه‌ی المپیک بود و امروزه از تسهیلاتی که برای بازی‌های المپیک ساخته بود، برای رویدادهای ورزشی ملی و بین‌المللی استفاده می‌کند.

ورزش و تفریحات در کبک

ورزش و تفریحات در کبک

رسانه‌ها و نشریات

وزارت فرهنگ از طریق کمک هزینه‌های مستقیم و تامین بودجه‌ی امور مربوط به توسعه و گسترش کتابخانه‌های عمومی، به صنعت چاپ و نشر کمک می‌کند. نهاد دیگری که دولت کبک، در تلاشی برای توسعه‌ی فرهنگی زبان فرانسه تاسیس کرد، رادیو کبک بود که در سال 1968 بنیان گذاشته شد. رادیو کبک خیلی سریع توسعه یافت و برنامه‌های تلویزیونی هم به آن اضافه شد و نام آن به صدا و سیمای کبک (Quebec Broadcasting Bureau) تغییر یافت. شبکه‌های فرانسه زبان صدا و سیمای کبک، رادیو کانادا و RDI، همچنین شبکه‌های خصوصی، شبکه TVA و چهار فصل تلویزیون (Quatre Télévision Saisons)، برنامه‌های متعدد و محبوبی به زبان فرانسه تولید می‌کنند. جوامع انگلیسی زبان کبک شبکه‌های CBC، CTV و تلویزیون جهانی (Global TV) را دارند. روزنامه‌های فرانسه زبان مهم «لا پرس» (La Presse) و «روزنامه‌ی مونترال» (Le journal du Montréal) در مونترال، «لو نووِلیست» (Le Novelliste) در تروا- ریویر (Trois-Rivières) و «لو سولِی» (Le Soleil) و روزنامه‌ی کبک (Le Journal de Québec) در شهر کبک هستند. روزنامه‌ی اصلی انگلیسی زبان استان کبک «گازِت» (The Gazette) است که در شهر مونترال چاپ می‌شود.

تاریخ

تاریخ ابتدایی تا سال 1860

مبدأ تاریخ کبک به سال 35-1534 بر می‌گردد که جهانگرد فرانسوی، ژاک کارتیه (Jacques Cartier) قدم به سرزمینی گذاشت که امروز گاسپه (Gaspé) نامیده می‌شود و به نام پادشاه فرانسه، آن سرزمین را تصاحب کرد. کارتیه با خودش مکتب سوداگری اروپای قرن شانزدهم را به سرزمینی آورد که سرخپوستان (اولین ساکنان آن سرزمین) و اینویت‌ها (ساکنان قطبی کانادا که ما آن‌ها را اسکیمو می‌نامیم) هزاران سال بود که در آن زندگی می‌کردند. مهاجرت دائم اروپایی‌ها تازه از سال 1608 شروع شد؛ در آن زمان ساموئل دو شامپلن (Samuel de Champlain) قلعه‌ای در دماغه‌ی دیاموند (Cape Diamond) بنا کرد و آن را استاداکنا (Stadacona) نامید؛ محلی که امروز شهر کبک در آن قرار دارد. نیم قرن بعد، تعداد مهاجران فرانسوی حدود 3200 نفر شد.

نیو فرانس (New France) با تاسیس سه شهر- شهر کبک در سال 1608، شهر تروا- ری وی‌یِر در سال 1616 و شهر مونترال در سال 1642- شکل گرفت اما در نهایت سرزمینی وسیع متشکل از نووا اسکوشیا (Nova Scotia)، جزیره‌ی دماغه‌ی برتون (Cape Breton Island) و نیوفاندلند (Newfoundland) شد و به سمت بخش جنوب غربی، به سمت لوییزیانا (Louisiana) گسترش یافت. در معاهده‌ی اوترخت (Utrecht) به سال 1713، که بر شکست فرانسه در جنگ جانشینی اسپانیا تاکید می‌کرد، بریتانیای کبیر تمام نووا اسکوشیا (به‌جز دماغه‌ی برتون)، نیوفاندلند و سرزمین‌های پیرامون خلیج هادسون (Hudson Bay) را از آن خود کرد. باقیمانده‌ی سرزمین نیو‌فرانس، به جز لوییزیانا و جزایر سنت پیر و میکلون (Miquelon) در خلیج سنت لارنس، در معاهده‌ی پاریس به سال 1763 به بریتانیای کبیر واگذار شد.

بریتانیا ظرف یک دهه از تصرف تمام مستعمرات فرانسه در امریکای شمالی، با انقلاب استقلال 13 مستعمره‌ی اصلی خود روبه رو شد. در سال 1774، انگلستان در حمایت از رهبران روحانی مستعمره‌ی فرانسوی و کاتولیک کبک قانون کبک را تصویب کرد. هدف انگلستان از تصویب این قانون جلب وفاداری رعایای جدید خود در این منطقه بود. این قانون به کاتولیک‌ها آزادی مذهبی می‌داد، نظام اربابی فرانسوی را قانونی می‌کرد، قانون مدنی فرانسه را به رسمیت می‌شناخت و مرزهای کبک را تا دره‌های اوهایو و می‌سی‌سی‌پی گسترش می‌داد؛ چیزی که تجار خز و پوست را راضی نگه می‌داشت و اتحاد با سرخپوستان را حفظ می‌کرد. این استراتژی جواب داد و وقتی نیروهای امریکایی به رهبری ژنرال بندیکت آرنولد در سال 1775 به کبک حمله کردند، اکثریت کانادایی‌های فرانسوی بی‌طرف باقی ماندند. بریتانیای کبیر مستعمرات امریکایی اصلی خود را از دست داد اما توانست کبک و نووا اسکوشیا رو حفظ کند. سیل هزاران طرفدار انگلیسی به کبک که همگی متقاضی زمین و دولتی پارلمانی بودند، انگلستان را مجبور کرد دوباره قوانین خود را تغییر دهد. قانون مشروطه (1791) مستعمره‌ی کبک در کنار رودخانه‌ی اتاوا را به کانادای پایین (کبک) و کانادای بالا (که بعدها اونتاریو نامیده شد) تقسیم کرد. همچنین طبق این قانون یک مجلس نمایندگان و شوراهای مقننه و مجریه تعیین شد. جامعه‌ی کانادایی‌های فرانسوی توانست از طبقه‌ی متوسط حرفه‌ای ملی‌گرا که در کلیسای کاتولیک تعلیم دیده بودند، اعضایی به مجلس نمایندگان بفرستند که اکثریت غالب بودند. حزب کانادایی از نظام اربابی دفاع می‌کرد، کلیسای کاتولیک را به خاطر همکاری با انگلستان محکوم کرد، ظهور کاپیتالیسم تجاری را به باد انتقاد گرفت و خواستار دولتی مسئول شد. اعضای طبقه‌های بازرگان، دیوان‌سالار و نظامی انگلستان کاهش یافتند و دیگر به اندازه‌ی کافی نماینده نداشتند. اما همین حزب اقلیت انگلیسی کنترل کامل خود را بر شوراهای مجریه و مقننه حفظ کرد.

در سال‌های 1830، افزایش کنترل بازرگانان انگلیسی بر زندگی تجاری و مالی کانادای پایین، بروز بحران کشاورزی به خاطر سقوط در تولید گندم (تنها محصول نقدی) و افزایش قدرت طبقه‌ی متوسط حرفه‌ای کانادایی‌های فرانسوی، منجر به بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شد. اداره‌ی جامعه غیر ممکن شده بود. وقتی مقامات انگلیسی حاضر نشدند به مجلس قدرت همه جانبه بدهند، حزب میهن پرست جدایی طلب (که قبلاً حزب اصلاحات نامیده می‌شد) بر آن شد که مستعمره‌ی کبک را از سیطره‌ی امپراطوری انگلستان خارج کرده و جمهوری جدید کبک را بسازد.  جنبش جدایی طلبی به رهبری لویی- ژوزف پاپینوی ضعیف و بی‌اراده، منجر به شورش‌های ناموفق سال‌های 1837-1838 شد. پاپینو به ایالات متحده فرار کرد و در اوایل دهه‌ی 1850 به کانادا برگشت. نیروهای نظامی انگلستان شورشیان را سرکوب کردند (تعدادی اعدام و تعدادی به استرالیا تبعید شدند) و حکومت نظامی برقرار شد. به گزارش لرد دورهام در سال 1839، ریشه‌ی شورش دو ملت از کشوری واحد بودند. دورهام توصیه کرد که کانادای بالا و پایین با هم متحد شوند، انگلیسی‌ها به این کشور مهاجرت کنند، اصلاحات شهری انجام و دولت تشکیل شود.

انگلستان می‌ترسید که کانادایِ فرانسه زبانِ اکثریت، بر مستعمره‌ی جدیدی که طبق قانون اتحاد سال 1841 تشکیل می‌شد، تسلط یابد؛ از این‌رو با تشکیل دولت موافقت نکرد و تصمیم گرفت کنترل مجلس در دست انگلستان باقی بماند. به این منظور به هر یک از دو منطقه‌ی تحت استعمار، شرق کانادا (کانادای پایین سابق) و غرب کانادا (کانادای بالای سابق) 42 کرسی داد. مقامات انگلیسی که تحت فشار اصلاح‌طلبان انگلیسی و کانادای فرانسوی در کانادای شرقی و غربی بودند و از طرفی امید داشتند هزینه‌های در حال افزایش اداره‌ی کشور را به مستعمرات بسپارند، در سال 1848 با تشکیل دولت موافقت کردند. این تصمیم بر خلاف میل حزب انگلیس قدیم بود (حزب انگلیس تمایل داشت که کانادا به ایالات متحده الحاق شود). اعضای کانادای فرانسوی دولت، در قدرت سهیم بودند، از جمله قدرت دریافت و خرج مالیات. آن‌ها انقلابی در بخش حمل و نقل ایجاد کردند و مخصوصاً بودجه‌ی ساخت کانال‌ها را تامین کردند. این کانال‌ها دسترسی به گریت لیکس (Great Lakes) را از طریق رودخانه‌ی بزرگ سنت لارنس ممکن می‌ساخت. همچنین یک خط آهن بزرگ از سارنیا (Sarnia) به لوی (Levi) ساختند که در ساحل جنوبی شهر کبک بود. در مقابل تمام تلاش خود را کردند تا حق استفاده از زبانشان را در مجلس به دست بیاورند و کنترل کامل موسسات آموزشی، اجتماعی و شهری شرق کانادا را به دست گیرند و پیروز هم شدند.

از کنفدراسیون تا سال‌های 1920

مستعمرات انگلستان در امریکای شمالی در سال‌های 1860 با مشکلات زیادی دست به گریبان بودند و تمهیدات قانونی جدید ضرورت پیدا کرد. جمیعت کانادای غربی از کانادای شرقی جلو افتاد و مستعمرات در بن‌بستی سیاسی گیر افتادند. سیاست‌مداران لیبرال کانادای غربی می‌خواستند از زیر کنترل دولت فرانسوی خارج شوند و می‌ترسیدند سرزمین‌های غربیِ تحت کنترل شرکت خلیج هادسون تبدیل به سرزمین دور افتاده‌ی وسیعی برای تورنتو شود. بدهی‌های مستعمره، مخصوصاً به خاطر مخارج ساخت کانال و خط آهن، خطر ویرانی مالی را به دنبال داشت. در نهایت، انگلیسی‌ها به دلیل هزینه‌های بالای دولت مستعمراتی، خود را کنار کشیدند؛ ضمن اینکه تجارت آزاد می‌توانست برای انگلستان مواد غذایی و منابع طبیعی ارزان‌تری به همراه داشته باشد. سه سال منازعه و مذاکره منجر به تصویب قانون امریکای شمالی انگلیسی در سال 1867 شد (امروز این قانون، لایحه‌ی قانون اساسی 1867خوانده می‌شود). پارلمان انگلستان یک فدراسیون نیمه خودمختار، حاکمیت کانادا، را تشکیل داد که متشکل از کبک (کانادای شرقی سابق)، اونتاریو (کانادای غربی سابق)، نیو برانزویک و نووا اسکوشیا می‌شد. جامعه‌ی کانادای فرانسوی که در فدراسیون اقلیت محسوب می‌شد، کنترل دولت استانی کبک را به دست آورد و از طریق این قدرت توانست برنامه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را طراحی و مدیریت کند؛ این برنامه‌ها سنت‌ها و ارزش‌های این جامعه را منعکس می‌کرد. پارلمان کانادا و شورا و مجلس قانون‌گذاری کبک، همچنین نظام دادگاه فدرال آن، به عنوان نهادهای دو زبانه‌ی انگلیسی- فرانسوی زبان طراحی شدند.

مونترال که در سال‌های 1850 شکل گرفت، نقش مهمی به عنوان کلان شهر مالی، تجاری، حمل و نقل و صنعتی کانادا پیدا کرد. به همین دلیل کبک به سرعت در اقتصاد اروپای غربی و امریکای شمالی ادغام شد. رشد سریع جمعیت روستایی کانادای فرانسوی که مهاجران هم بر آن افزودند، کارگر مازاد عظیمی برای صنایع اولیه و ثانویه ایجاد کرد. در سال 1879، سیاست مالیات حمایتی کانادا و ساخت سه خط آهن بین قاره‌ای ملی، که درهای سرزمین‌های شمال غربی و بخش‌هایی از کبک شمالی و اونتاریو را به روی مهاجران باز کردند، صنعتی سازی این کشور را تسریع کرد. تفاوت جامعه‌ی کبک با مابقی امریکای شمالی در واکنش متضاد آن به صنعتی شدن و شهری شدن بود. از آنجا که این فرایند از بورژوازی صنعتی، تجاری و مالی امریکایی و کانادای انگلیسی مونترال شروع شد، به سرعت یک جدایی فرهنگی کارگری بروز پیدا کرد. نیروی کار صنعتی را کاتولیک‌های غیر متخصص و نیمه متخصص فرانسه زبان تشکیل می‌دادند و روسای صنایع، پروتستان‌های انگلیسی زبان بودند. در اواخر قرن نوزدهم، طبقه‌ی متوسط کانادایی- فرانسوی پدیدار شد اما فقط در کسب و کارهای کوچک و متوسط مثل موسسات مالی حاضر بودند و عموماً در منطقه‌ی مونترال زندگی می‌کردند.

احزاب سیاسی اصلی کبک- محافظه‌کاران که در قرن نوزدهم اکثریت را در دست داشتند و لیبرال‌ها که بین سال‌های 1897 تا 1936 حاکم بودند- از صنعتی سازی اقتصاد کبک حمایت می‌کردند. زمانی‌که استان کبک برای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی با اونتاریو رقابت می کرد، در هر دو گروه انگلیسی و فرانسه زبان، ارتباطی قوی بین طبقه‌ی سیاسی و رهبران کسب و کار وجود داشت. با وجود اینکه مونترال مقر بانک‌های ملی، شرکت‌های بیمه و شرکت‌های خط آهن بود، اونتاریو بیشترین سهم سرمایه‌گذاری مستقیم ایالات متحده را از آن خود کرد- که به خاطر نزدیکی به این کشور، زبان مشترک و نیروی هیدروالکتریک فراوان در بخش آبشار نیاگارا بود. بین مونترال و تورنتو مبارزه‌ای در گرفت که هر چه در قرن بیستم پیش‌تر می‌رفتیم، به آهستگی اما ناگزیر چیره شد.

جدایی فرهنگی نیروی کار تبدیل به نگرانی اصلی رهبران خرده بورژوای سنتی فرانسه زبان کبک و مقامات کلیسای کاتولیک شد. این ملی گرایان مذهبی و فرهنگی که اعضای طبقه‌ی کارگری کاتولیک فرانسه زبان بودند- طبقه‌ای که به سرعت در حال گسترش بود- با وارد شدن در کارخانجات و شرکت‌های تجاری پروتستان‌های انگلیسی زبان، مذهب، زبان و فرهنگ خود را از دست می‌دادند. ملی گرایان کانادایی- فرانسوی پیشرو، هانری بوراسا (Henri Bourassa) و پدر لیونل آدولف گرول (Lionel-Adolphe Groulx) معتقد بودند که جامعه‌ی فرانسه زبان استان کبک باید کاتولیک و روستایی باقی بمانند. آن‌ها سیاست‌مداران فرانسه زبان را به خاطر نادیده گرفتن نیازهای جوامع روستایی و فروش منابع طبیعی کبک به خارجی‌ها، محکوم کردند.

با وجود این، منزوی ماندن در مزارع و روستاها و خودداری از کار کردن در کارخانجات انتخاب واقع گرایانه‌ای برای اکثریت کانادایی‌های فرانسوی نبود. رهبران کلیسایی که فهمیدند صنعتی سازی اجتناب ناپذیر است، به ساخت سازمان‌ها و نهادهای کاتولیک پرداختند، از جمله اتحادیه‌ی کارگری، انجمن‌های حرفه‌ای و تعاونی‌های کشاورزی. از طریق این سازمان‌ها و نهادها کانادایی‌های فرانسوی می‌توانستند کنترلی بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی جدید خود داشته باشند. کلیسا همچنین کنترل آموزش و پرورش را بر عهده گرفت و تلاش‌های سیاست‌گذاران و تاجران انگلیسی و فرانسوی را برای اصلاح نظام سنتی مدارس رد کرد. در طی و بعد از جنگ جهانی اول اقتصاد صنعتی کبک تنوع و گسترش پیدا کرد اما بچه‌های فرانسه زبان از آموزش و مهارت‌های آموزشی لازم برای استفاده از فرصت‌های جدید، محروم بودند. کانادایی‌های فرانسوی و جامعه‌ی آن‌ها، که اقلیت را تشکیل می‌دادند، از لحاظ اقتصادی و اجتماعی در استان کبک در سطح پایین‌تری قرار گرفتند.

در این میان، برای ملی گرایان کانادایی فرانسوی ساده‌تر این بود که هم‌میهنان خود را متقاعد کنند که اکثریت انگلیسی زبان و پروتستان آن‌ها را از حقوق سیاسی و قانونی خود محروم می‌سازند. بوراسا کمپین متقاعد کردن کانادایی‌های انگلیسی را رهبری می‌کرد و هدفش این بود که آن‌ها بپذیرند کشورشان دو زبانه و دو فرهنگی است. استدلال او این بود که کانادا باید استقلال خود را از امپراطوری انگلستان اعلام کند و تبدیل به عضو کاملی از جامعه‌ی بین الملل شود. وقتی در سال 1914 انگلستان با آلمان اعلام جنگ کرد، کانادا مجبور شد در این جنگ شرکت کند. کانادایی‌های فرانسوی شدیداً حس می‌کردند که دولت محافظه کار نخست وزیر رابرت بوردن با تصمیم خود مبنی بر تحمیل خدمت نظام در سال 1917، به آن‌ها خیانت کرده است. بنابراین حزب محافظه کار ملی را ترک کردند و به حزب لیبرال روی آوردند که در طول قرن بیستم در کبک حزب حاکم بر سیاست محسوب می‌شد. عواقب این حرکت در سطح استانی بغرنج و پیچیده بود.

رکود اقتصادی سال‌های 1950

فروپاشی تجارت بین المللی و کاپیتالیسم صنعتی در دهه‌ی 1930 تاثیری عمیق و پایا بر جامعه‌ی فرانسه زبان کبک گذاشت. کانادایی‌های فرانسوی که معتقد بودند بحران اقتصادی ثابت می‌کرد که حق با آن‌ها بوده است، ائتلافی بین سیاست‌مداران لیبرال و محافظه کار و ملی‌گرایان برقرار کردند تا حزب اتحاد ملی را به رهبری موریس دوپلسیس (Maurice Duplessis) تشکیل دهند؛ موریس دوپلسیس حمایت کلیسای کاتولیک را جلب کرد و در سال 1936 نخست وزیر شد. دولت او فوراً برنامه‌ی کار ملی‌گرایان را ترک کرد و به جوامع کشاورزی تحت فشار کمک مالی اساسی کرد ولی در عین حال به حمایت از تداوم صنعتی سازی پرداخت. دوپلسیس با شرکت کانادا در جنگ جهانی دوم شدیداً مخالف بود. گرچه در سال 1939 در انتخابات شکست خورد، در سال 1944 دوباره انتخاب شد و تا زمان مرگش در سال 1959 نخست وزیر باقی ماند و این ابقا را مدیون حمایت کسب و کارهای بزرگ، کلیسای کاتولیک، رای روستاییان و کارگران غیر صنفی بود.

در همین حین، کانادایی‌- فرانسوی‌های تحصیل کرده که تعدادشان رو به افزایش بود- ملی گرایانی که تعریف جدید Québécois (کبکی فرانسه زبان) برای خودشان ساخته بودند و نئولیبرال‌هایی که به خدمات اجتماعی کینزی (Keynesian) پایبند بودند- انقلابی عقیدتی به پا کردند. این گروه در دهه‌ی 1950 اصلاحاتی را پیشنهاد دادند. هر دو گروه، ملی گرایی سنتی کانادایی- فرانسوی و تصویر مهجور فرانسوی آن را به عنوان اقلیت کاتولیک و جامعه‌ی روستایی، رد می‌کردند. این روشنفکران همچنین نظام ملی گرایی سنتی دوپلسیس، ائتلاف ضد دموکرات آن با کلیسای مستبد کاتولیک، قانون‌گذاری ضد اتحادیه‌ی آن و دعوت گسترده‌ی آن از شرکت‌های امریکایی را رد می‌کردند. ملی‌گرایان جدید ایجاد دولت مدرن و سکولار کبک را پیشنهاد دادند که به وسیله‌ی و برای اکثریت فرانسه زبان اداره شود. دولت و نه کلیسای کاتولیک باید مسئول بقا و گسترش جامعه‌ی Québécois می‌بود. دولت با دیوان‌سالاری مدرن می‌توانست تامین مالی و کنترل خدمات اجتماعی گسترده‌ای را به دست گیرد، سیستم آموزشی کاتولیک کهنه و منسوخ را اصلاح کند و یک جنبش کاری صنعتی تحت مدیریت فرانسه‌زبانان تاسیس نماید.

لیبرال‌های پیشرو نیز ایجاد دولت کبک مدرن، دموکرات و مداخله‌گر را پیشنهاد دادند اما می‌خواستند که این دولت در خدمت تمام شهروندان کبک باشد صرف نظر از زبان، قومیت، رنگ، طبقه‌ی اجتماعی، مذهب یا جنسیت. آن‌ها خواستار یک نظام آموزشی یکپارچه، سکولار و پیشرو بودند. از همه مهم‌تر می‌خواستند جلوی ایجاد دولت ملی گرای فرانسه زبان را که در وهله‌ی اول متعهد به حقوق جمعی است و نه فردی، بگیرند.

«انقلاب سکوت» تا به امروز

در زمان دولت دوپلسیس، هیچ‌یک از اصلاحات ملی‌گرایی یا لیبرال اجرا نشدند. در این میان، تغییرات اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی Québécois به سرعت ادامه یافت و بنابراین فرصتی برای تغییر سریع سازمانی ایجاد شد. حزب لیبرال کبک، در سال 1958 وزیر فدرال سابق، ژان لوسَژ (Jean Lesage) را به عنوان رهبر جدید خود برگزید و سکوی سیاسی جدیدی اختیار کرد که شامل عناصر سکوهای ملی‌گرا و نئولیبرال بود. پس از درگذشت دوپلسیس به سال 1959، لوسژ و لیبرال‌ها با اکثریت ناچیز در سال 1960 دولتی تشکیل دادند و «انقلاب سکوت» شروع شد. دولت لوسژ که تحت حمایت طبقه‌ی متوسط جدید و نوظهور کبکی‌های فرانسه زبان تحصیل‌کرده بود، دولت مدرن و سکولار کبک را بنا نهاد؛ دولتی که کنترل موسسات و نهادهای اجتماعی، آموزشی و سلامت را به دست گرفت و هزاران فرصت شغلی برای فرانسه زبانان تحصیل‌کرده ایجاد کرد. این دولت همچنین شرکت‌های برجسته‌ی متعددی بنیان گذاشت و مدیریت آن‌ها را به عهده گرفت، از آن جمله شرکت هیدرو کبک بود که در آن به زبان فرانسه صحبت می‌شد. بسیاری از کبکی‌های فرانسه زبان از این تجربه استفاده و شرکت‌های خصوصی تاسیس کردند. این شرکت‌ها عضو Quebec, Inc. شدند که کنسرسیوم شرکت‌های بزرگ کبکی است. لوسژ و جانشینان وی برای تامین بودجه‌ی تمام این برنامه‌های اصلاحی گران و پرهزینه، از کارکنان فدرال، شرکت‌ها و مالیات‌های کشور سهم بیشتری درخواست و دریافت کردند. کبک همچنین از بسیاری برنامه‌هایی که با دولت کانادا هزینه‌ی مشترک داشت، صرف نظر کرد و امتیاز مالیاتی اضافه به دست آورد.

تداوم دولت کبک به اخذ درآمد مالیاتی اضافی و اختیار تام بر موضوعات داخلی و خارجی، باعث ایجاد چالش‌های سیاسی جدی در فدراسیون کانادا شد که از قبل هم دستخوش تمرکز زدایی شده بود. جنبش‌های جدایی طلب راست و چپ‌گرا در اواسط دهه‌ی 1960 پدیدار شدند. این جنبش‌ها پیرامون حزب Québécois به رهبری رُنه لِوِسک (René Lévesque) به هم پیوستند که در سال 1968 بنیان گذاشته شد. به دنبال شکست انتخاباتی سال 1970 و 1973، حزب کبکی که وعده‌ی رفراندوم جدایی خواهی را داده بود، در سال 1976 انتخاب شد. اولین قانون این حزب، لایحه‌ی 101، منشور زبان فرانسه بود. دولت لیبرال کانادا به رهبری نخست وزیر پیر الیوت ترودو، در پاسخ به این تهدید جدی اتحاد ملی خودش را برای رفراندوم جدایی خواهی آماده کرد که در ماه مه 1980 برگزار شد. نیروهای فدرال به رهبری ترودو 60 درصد آرا را به دست آوردند و جدایی طلبان را شکست دادند. ترودو فوراً به وعده‌ی خود مبنی بر از سر گرفتن فدراسیون، عمل کرد. پارلمان کانادا با حمایت نه استان و اکثریت مردم کانادا، اقدام به «patriate» کردن (این اصطلاح منحصراً کانادایی و به معنایی کانادایی کردن است) اسناد پایه‌ی کشور، قانون امریکای شمالی انگلیسی مورخ 1867 نمود که در اصل پارلمان انگلستان آن را تصویب کرده بود. قانون 1982 کانادای منتج از آن، که منشور حقوق و آزادی به آن اضافه شد، قانون اساسی جدیدی برای کشور به دنبال داشت. حزب کبکی لوسک این قانون اساسی جدید را رد کرد و استدلالش هم این بود که از قدرت کبک بر زبان و آموزش خود کاسته می‌شود و با حق وتوی قانونی کبک مغایرت دارد.

مبارزه‌ی قانونی کبک با دولت فدرال تا سال 1987 مسکوت ماند؛ در آن سال نخست وزیر محافظه‌کار، برایان مولرونی (Brian Mulroney) با دولت لیبرال کبک به رهبری رابرت بوراسا (Robert Bourassa)، مذاکره کرد. نتیجه‌ی این مذکره معاهده‌ی میچ لیک (Meech Lake Accord) بود که کبک را به عنوان جامعه‌ای مجزا به رسمیت می‌شناخت و به دولت و مجلس کبک حق حفظ و ارتقای موقعیت مجزای خود را می‌داد. این معاهده همچنین به کبک و دیگر استان‌ها قدرتی گسترده اعطا می‌کرد، از جمله حق وتوی تمام چالش‌هایی که نسبت به سازمان‌های مرکزی کانادا ایجاد می‌شد. اما معاهده‌ی میچ لیک ظرف مهلت تعیین شده‌ی سه ساله به تصویب تمام ده استان نرسید؛ مانیتوبا و نیوفاندلند از تصویب آن سر باز زدند.

جنگ‌های کانادا بر سر قانون اساسی ادامه یافت؛ بوراسا با حمایت مولرونی تهدید کرد که اگر دولتش پیشنهادات قابل قبولی در مورد قانون اساسی از طرف دولت فدرال و استان‌ها نگیرد، رفراندوم دیگری در ماه اکتبر سال 1992 بر سر جدایی طلبی برگزار خواهد کرد. نتیجه‌ی ماه‌ها مذاکره، گزارش توافق شارلوت‌تاون (Charlottetown) بود که استقلال را برای کبک و تمام گروه‌های ساکنان اولیه‌ی کشور، افزایش می‌داد. این پیشنهاد به رفراندوم ملی گذاشته شد و مردم کانادا، با اختلاف جزئی 55 به 45 درصد آن را رد کردند. مولرونی استعفا داد و در انتخابات سال 1993، حزب محافظه کار از هم پاشید. بوراسا که مبتلا به سرطان بود نیز استعفا داد. جانشین او، دانیل جانسون، در انتخابات سال 1994 به حزب کبک به رهبری ژاک پاریزو (Jacques Parizeau) باخت؛ وی وعده داد که در همان سال رفراندوم برگزار خواهد کرد. با وجود این، پاریزو تحت فشار از برگزاری رفراندوم جدایی طلبیِ کامل منصرف شد. در عوض، از کبکی‌های انگلیسی پرسیده شد با مفهوم مشارکت خودمختار بین کبک مستقل و باقی کانادا موافق هستند یا نه. در سال 1995، رفراندوم زمانی با کمتر از 55000 رای شکست خورد که کمپینی قدرتمند برای گرفتن رای مثبت، تقریباً نزدیک بود به نفع جدایی طلب‌ها برنده شود. پاریزو استعفا داد و لوسین بوشارد (Lucien Bouchard)، موسس فراکسیون کبک به جای او انتخاب شد.

نخست وزیر ژان کرتین از این اختلاف ناچیز شگفت‌زده شد. دولت او مصوبه‌ای صادر کرد که کبک را به عنوان جامعه‌ای جدا به رسمیت می‌شناخت و طبق آن لایحه، دولت کانادا از آن پس هرگز اصلاحیه‌ی قانونی مهمی را بدون تایید مجلس ملی کبک، به تصویب نخواهد رساند. او همچنین قانون رفراندوم کبک را به دادگاه عالی کانادا ارجاع داد؛ طبق این قانون، مجلس کبک طبق قانون حقوق بین الملل حق این را داشت که به صورت یک جانبه با رای اکثریت به جدایی طلبی، اعلام استقلال کند. در ماه اوت سال 1998، حکم دادگاه عالی این بود که کبک تحت قوانین حقوقی داخلی و بین‌المللی حق این را ندارد که به صورت یک جانبه از کانادا جدا شود. اگر رای اکثریت مردم کبک در پاسخ به سوال مستقیم درباره‌ی جدایی مثبت باشد، آنگاه دولت کانادا مجبور خواهد بود در مورد جدایی با کبک مذاکره کند. دادگاه به وضوح اعلام کرده است که مذاکرات تمام موضوعات، از جمله مرزها را در بر می‌گیرد و تضمینی وجود ندارد که کبک در این مذاکرات پیروز شود. رای دادگاه اینطور خاتمه یافت که دولت کبک می‌تواند تمام ریسک‌های لازم را برای اعلام غیرقانونی استقلال متحمل شود.

اکثریت مردم کبک رای ضد و نقیض دادگاه عالی را پذیرفتند و مانع از این شدند که دولت حزب کبک از این رای برای برگزاری رفراندوم دیگری برای جدایی طلبی استفاده کند. مردم کبک دوباره حزب کبک بوشار را برای دور دوم در سال 1998 انتخاب کردند. در کنوانسیون ماه مه سال 2000، بوشار وعده داد با قدرت بیشتر آرمان استقلال کبک را ترویج خواهد داد، اما حاضر نشد رفراندوم دیگری برپا کند. وی در سال 2001 بازنشسته شد و اعلام کرد که در راه پیشرفت به سمت استقلال شکست خورده است. بوشار رهبر جنبش علیه رفراندوم برای جدایی طلبی شد و استدلالش این بود که جامعه‌ی کبک مسائل ضروری‌تر جمعیت شناختی، اجتماعی و اقتصادی دارد که باید برای بقا، شکوفایی و پایداری خود، به حل آن‌ها بپردازد. با وجود این در سال 2003، حزب کبک و برنارد لاندری (Bernard Landry) که به جای بوشار بر مسند نخست وزیری تکیه زد، به وسیله‌ی حزب لیبرال به رهبری ژان چارست (Jean Charest) کنار زده شد؛ ژان چارست وعده داد که نظام بیمه درمانی را دوباره برقرار خواهد کرد و مالیات را برای طبقه‌ی متوسط کاهش خواهد داد.

در نوامبر سال 2005، حزب کبک آندره بواکلِر (André Boisclaire) را که جوانی 39 ساله و کاریزماتیک بود، به عنوان رهبر خود انتخاب کرد. وی از سال 1985 عضو کمیته‌ی اجرایی حزب و از سال 1989 عضو مجلس استانی بود. اما اکثر مردم کبک اعتماد خود را به او از دست داده بودند چون باور داشتند که او فاقد قوه‌ی قضاوت سیاسی است. دلیل دیگر این بی‌اعتمادی، رسوایی شخصی وی بود (قبل از اینکه به رهبری حزب انتخاب شود، اعتراف کرده بود که قبلاً کوکائین مصرف می‌کرد). در نتیجه، دولت لیبرال چارست، علی رغم اینکه نتوانسته بود به دو وعده‌ی مهم خود عمل کند، در سال 2007 دوباره انتخاب شد، اما فقط یک سوم کرسی‌ها را در اختیار داشت. حزب دموکرات کبک که حامی منافع روستاییان و طبقه‌ی متوسط حومه نشین کبک بود، یک سوم کرسی‌های هر یک از احزاب لیبرال و کبک را از آن خود کرد.

به دنبال شکست دوم حزب کبک، بسیاری از مردم کبک دیگر تمایلی به رفراندوم سوم برای جدایی نداشتند. بیشتر آن‌ها مانند بوشار فهمیده بودند که اول باید به مشکلات اقتصادی، اجتماعی و جمعیت شناختی جامعه بپردازند و بعد با ریسک جدا شدن از فدراسیون کانادا روبه‌رو شوند. آن‌ها همچنین شرط دولت فدرالِ محافظه کارِ نخست وزیر استفن هارپر (Stephen Harper) را پذیرفتند که می‌خواست در فدراسیون نامتقارن کانادا جایگاه قانونی ویژه‌ای به استان کبک بدهد و نیاز به جدایی را اساساً از بین ببرد. عمل نکردن به این وعده، منجر به زنده شدن جنبش‌های جدایی طلبی شد و باعث شد مردم کانادا دوباره با چالش تمامیت ارضی و سیاسی کشور خود روبه‌رو شوند.

در سال 2012، بودجه‌ی استانی حزب لیبرال شامل افزایش قابل توجهی در شهریه‌های دانشگاهی شد. نتیجه‌ی این افزایش، جنبش بی‌سابقه‌ی دانشجویان در تاریخ کشور بود. جنبش‌های دانشجویی چندین ماه صدر اخبار سیاسی کبک بود: ده‌ها هزار دانشجوی کالج و دانشگاه اعتصاب کردند، مسیرهای دسترسی به پردیس‌های دانشگاهی مسدود شدند و هر روز تظاهرات در مونترال و دیگر شهرهای استان ادامه یافت.

دولت در برابر اتهام توطئه و فساد از خود دفاع می‌کرد. در ماه اوت سال 2012 چارست از استاندار خواست مجلس ملی کبک را منحل و انتخابات جدید برگزار کند. در انتخابات ماه سپتامبر همان سال، حزب کبک کرسی‌های بسیاری را در مجلس از آن خود کرد و رهبر حزب، پولین ماروا، اولین نخست وزیر زن کبک شد. با وجود این، دولت حزب کبک که نتوانست اکثریت کرسی‌ها را به دست آورد، مجبور شد با احزاب سیاسی دیگر سازش کند تا بتواند قوانین جدیدی به تصویب برساند. انتخابات سال 2012 همچنین شروع خیزش حزب ائتلاف آینده‌ی کبک (Coalition Avenir Québec) بود. حزب راست جدید (که حزب دموکرات کبک سابق را در خود جذب کرده بود) 19 کرسی از 125 کرسی مجلس را برنده شد. 18 ماه بعد، در ماه مارس سال 2014، ماروا- که به دنبال کسب اکثریت کرسی‌های مجلس بود- انتخابات استانی جدیدی برای ماه آوریل اعلام کرد. حزب لیبرال برنده‌ی انتخابات شد و حزب کبک بدترین شکست خود را از سال 1970 به بعد خورد و فیلیپ کویار (Phillipe Couillard) را به سمت نخست وزیری سوق داد.

 

چنانچه قصد مهاجرت تحصیلی به کانادا را دارید، پیش از اقدام برای مهاجرت، مطالب زیر را مطالعه کنید:

استرالیا یا کانادا ؟ به کجا مهاجرت کنیم؟
مهاجرت به کانادا
حقایقی درباره کانادا
بهترین دانشگاه های کانادا

نحوه‌ی اخذ ویزای تحصیلی کانادا در سال 2019
مدارک لازم برای ویزای دانشجویی کانادا
اقامت کانادا بعد از تحصیل
بیمه سلامت در کانادا
10 مکانی که در زمان سفر به کانادا باید از رفتن به آنجا اجتناب کنید

تحصیل در کانادا
دلار کانادا
پایتخت کانادا
ملزومات مهاجرت به کانادا

2+

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button